از کفم رها

از کفم رها، شد قرار دل
نیست دست من، اختیار دل
دل به هر کجا، رفت و بر نگشت
دیده شد سفید، ز انتظار دل
من پریشم
بلای جان خویشم
بود عشق تو کیشم
به جانبازی چو از فرهاد پیش ام
بده درد و بلا ز اندازه بیش ام
گلعذارم
که رفتی از کنارم
تویی باغ و بهارم
به گلزار محبت گرچه خوارم
بهاری جانفزا در سینه دارم
عارف این قدر، لاف تا به کی؟
شیر عاجز است، از شکار دل
خون دل بریخت، از دو چشم من
خوشدلم از این، انتحار دل
ای که می روی، از کنار من
غافلی تو از، حال زار من
می بری ز دل، یادگار من
تا سیه کنی، روزگار من
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۱۲:۵۶ ب.ظ توسط علي (عتيقه)
|










سلام به تک تک رهگذراي خوش قلب و مهربوني که به قلب کوچيکه من سرميزنيد.من دوست دارم همه ي انسان ها را در لذايذ خود شريك كنم.بنابراين تصميم گرفتم هر چيزي كه خوندم و از اون لذت گرفتم اون رو در اختيار همه قرار بدم.شايد خيلي از شماها اتفاقي وارد دنيـاي من شديد ولي به همتون خوش آمد ميگم. خوشحال ميشم شما هم به دنياي من پا بذاريدو با کمک هم آرامش و بهم هديه کنيم آرامشي که تنها تو وجود مقدس يکي معني ميشه ...خدا که عشق مطلق است ...اينجا پشت اين صفحات دل من يه دنيا حرف واسه شنيدنه ... حرفاييکه فقط کافيه يه لحظه بهشون فکرکنيد فقط يه لحظه... هميشه نگاهت به آن بالا باشد تا دلت از کارها و آدم هاي اين پايين نشکند!!!