مطالب تيكه دار و نيش دار

کـمـیّت مهم نیست !
کـیـفـیـت مهمه که توام نداشتــی !
.
.
.
فهمیده‌ام که نفرت هم مثل دیگر احساسات
مثل عشق ، قیمت دارد
تنفر را هم نباید خرج هر کسی کرد . . .

ادامه نوشته

اعترافهاي عاشقانه

اعترافهاي عاشقانه







خــدايا ؟
کــمــي بــيـا جــلــوتــــر . .
مــي خــواهـــم در گوشــت چــيــزي بــگــويم . . . !
ايـن يـک اعــتـراف اســت . . .
مــن ..
بــي او ..
دوام نــمي آورم



روی تخته سنگی نوشته شده بود:
اگر جوانی عاشق شد چه کند؟...
من هم زیر آن نوشتم:
باید
صبر کند...
برای بار دوم که از آنجا گذر کردم
زیر نوشته ی من کسی نوشته بود:
اگر صبر نداشته باشد
چه کند؟...
من هم با بی حوصلگی نوشتم:
.....بمیرد بهتراست
برای بار سوم که از آنجا عبور می کردم.
انتظار داشتم زیر نوشته من نوشته ای باشد.
اما.............
زیر تخته
سنگ جوانی را مرده یافتم.....!



افسانه ها را رها کن
دوری و دوستی کدام است؟
اگر نباشی دیگری جایت را میگیرد!!!
به همین سادگی...



شـده ام مـعـادلہ ے چنـد مَـجهـولے
ایـن روزهـا
هـیـچ ڪس …
از هـیـچ راهے
مـرا نـمـیـفهمـَد …



لحظـــهـــ هــایَم مـــال تــو
بـه قیمتـــِ صـِـفر " تومــَن"
هَمین کــِ "تـــو" کِنـــار "مــَـن" باشی
ثروتمــندترین انسانـَم ...



آب نریختـــــم که برگردی
آب ریختـــــم تـــا پاک شود
هر چه رد پای توست ، از زنـــدگیـــ ام…!



اعتـــــراف مـــی کُــنــم. . ..
بــــرای"داشـــ ــتــنِ"تـــو هــــیــچ کـــاری نکـــردم. . .
امــــا برای "فرامــوش" کــردنـــت
هــرکـــآری مــی کُنـــم. ..



مي گويند از تـو ننويسم !
در خون من گردهمايي لبخند هاي تو بر پاست..
اين را چه كسي مي تواند بفهمد ؟!



سیگار فروش ِ گوشه ی خیابان هم فهمید
و تو هنوز نمیدانی
من دود میشوم
این سیگارها بهانه است ....



هرگز فالگیر نبودم ،
تنها ..
می خواستم ،
دستت را بگیرم



من عاشق زمستانم
عاشق اینکه ببینمت در زمستان آرام راه می روی
که سُر نخوری !
که گونه هایت از سرما سرخ شده است
سر خود را تا حد ممکن در یقه ات فرو کرده ای
دست هایت در جیبت به هم مچاله شده
معصومانه به زمین خیره ای
چه قدر دوست داشتنی شده ای ..
حرفم را پس میگیرم
من عاشق زمستان نیستم ،
عاشق تــوام …



بـاز در کـلبـه تـنـهـایـی خـویـش
عـکـس روی تـو مـرا ابـری کـرد
عـکـس تـو خـنـده بـه لـب داشـت
ولـی،
اشـک چـشـمـان مـرا جـاری
کـرد ..

سخنـان نــاب و پرمعنــای زنـدگی


 

 در روزگاری که خنده ی مردم از زمین خوردن توست،
پس برخیز تا چنین مردمی بگریند ...

いいいいいいいい

درصد کمی از انسانها نود سال زندگی می کنند
مابقی یک سال را نود بار تکرار می کنند

いいいいいいいい

ادامه نوشته

 خنده بازار داغ آخر هفته


 

یه پشه اومده پیشم نمیدونم از پشه های پیشکسوتِ تابستونه بهش احترام بزارم

یا از این تازه به دوران رسیده های بهاره بزنم بکشمش !

.

.

.

ادامه نوشته

خاطره ای از علامه جعفری

علامه جعفری می گفت تو یکی از زیارتام که مشهد رفته بودم به امام رضا گفتم
«یا امام رضا دلم میخواد تو این زیارت خودمو از نظر تو بشناسم که چه جوری منو می بینی نشونه شم این باشه که تا وارد صحبت شدم
از اولین حرف اولین کسی که با من حرف می زنه من پیامتو بگیرم»

گفتند وارد صحن که شدم خانممو گم کردم. اینور بگرد، اونور بگرد
یه دفه دیدم داره میره خودمو رسوندم بهش و از پشت سر صداش زدم که کجایی؟

روشو که برگردوند دیدم زن من نیست بلافاصله بهم گفت:
«خیلی خری»
حالا منم مات شده بودم که امام رضا عجب رک حرف میزنه.
زنه دید انگار دست بردار نیستم دارم نگاش می کنم گفتش
«نه فقط خودت پدر و مادر و جدو آبادتم خرند»

علامه میگن این داستانو برای مطهری تعریف کردم تا ۲۰ دقیقه می خندید.

ضرب المثل های بروز شده ی ایرانی!

ضرب المثل های بروز شده ی ایرانی!



بیفستراگانوفه خالته، بخوری پاته نخوری پاته!

موش تو سوراخ نمی رفت ساید بای ساید به دمبش می بست!

آب در "آب سرد کن” و ما تشنه لبان می گردیم!

آب که سر بالا میره، قورباغه "هوی متال” میخونه!!!

پرادو سواری دولا دولا نمیشه!

نابرده رنج گنج میسر نمی شود — مزد آن گرفت جان برادر که کلاه برداری کرد

اسکانیا(scania) بیار باقالی بار کن!

گر صبر کنی ز قوره، لوپ لوپ سازی!

پاتو از پارکتت درازتر نکن!

هری پاتر آخرش خوشه!

قربون بند کیفتم، تا کارت سوخت داری رفیقتم!

گیرم پاپی تو بود فاضل — از فضل پاپی تو را چه حاصل

ندیدیم اورانیم ولی دیدیم دست مردم!

ادکلن آن است که خود ببوید — نه آنکه فروشنده بگوید

ماکرو ویو به ماکرو ویو می گه روت سیاه!

بزک نمیر بهار میاد آناناس با خیار درختی میاد!

سرش بوی پیتزا ی سبزیجات میده!!!

آنتی بیوتیک بعد از مرگ سهراب!

دلایـل شاد نبـودن و شاد نزیـستن ایـرانیان

گروه اینترنتی پرشیـن استـار | www.Persian-Star.org
در پیاده‌رو که قدم می‌زنی چهره‌های غمگین، افسرده و عصبانی تکرار می‌شوند. کمتر کسی می‌گذرد که به رویت لبخند بزند. از هر که سوال کنی، در توجیه اندوهش چندین و چند دلیل می‌آورد. تفاوت ندارد از کدام قشر و گروه باشند؛ به هر حال یا شاد نیستند یا شادی‌هایشان کوتاه و زودگذر است. در طول سال‌ها، درگیری اقشار مختلف مردم و به‌ویژه جوانان با این امر، منجر به آسیب‌های اجتماعی مهلکی همچون اعتیاد و خودکشی شده و جامعه را به سمت خشونت‌ پیش برده است. ...

ادامه نوشته

به زمین خورده بودم اما...



به زمین خورده بودم و توان بلند شدن را نداشتم.پس همان جا نشسته بودم.از حرکت آدم های بالای سرم وحشت داشتم،سرم را روی زانوهایم گذاشته بودم تا نبینمشان.دست هایم را روی گوش هایم قرار داده بودم تا صدای شادی و غم مردم را نشنوم.
اما ناگهان کسی به شانه هایم زد.آری تو بودی. تو بودی که بر خلاف تمام آدم های اطرافم به زمین نگاه کرده بودی و مرا که خسته و ناتوان روی زمین افتاده بودم را دیدی.
دستت را به طرفم دراز کردی و من ترسان نگاهت می کردم واز خودم می پرسیدم آیا هم زمان که دستم را می گیرد زیـر پایـم را خالی خواهــد کرد ؟!! نگاهت چیـز دیگری می گفت. به زبان نگاهت اعتماد کردم و دستت را گرفتم.
کمکم کردی برخواستم.خاک های عادت را از لباس زندگی ام تکاندی.و دوباره راه رفتن ، نگاه کردن، گوش دادن و لذت بردن را نشانم دادی.
زمانی گذشت و تو همواره لبخند بر لب راه را برایم هموار می کردی. اما ناگهان ایستادی و مرا به گوشه خلوت استراحت کشاندی.آری می خواستی صدای قلبم را بشنوی!میخواستی ببینی آیا قلبم نام تو را صدا می زند؟!!
خوب گوش دادی.لبخندی شیرین بر لبت نشست و گفتی : قلبت نام کسی را صدا میزند کمی سکوت کن تا ببینم نام چه کسی است؟!!! اما افسوس که لحظه ای بعد غمی بر چهره ات نشست.ولی بعد از مکثی لبخندی زدی و گفتی: قلبت نام کس دیگری را صدا می زند.وقت آن است که بروی و او را پیدا کنی.
برخواستی مهربانانه توشه راه را بریم آماده ساختی.توشه ام از محبت و اعتماد به نفس پر بود. تو با دعایی زیر لب بدرقه ام کردی. هیچگاه لبخند مهربانت را موقع خداحافظی فراموش نمی کنم.
اکنون من پیش همان هستم که قلبم صدا می زد اما دیگر مطمئن نیستم که قلبم هنوز هم نام او را صدا میزند یا نه!

وقتی که …

وقتی که …




وقتی که قلب‌هایمان‌ كوچك‌تر از غصه‌هایمان‌ میشود،
وقتی نمیتوانیم‌ اشک هایمان ‌را پشت‌ پلك‌هایمان‌ مخفی كنیم‌
و بغض هایمان ‌پشت‌ سر هم‌ میشكند …



وقتی احساس‌ میكنیم
بدبختیها بیشتر از سهم‌مان‌ است
و رنج‌ها بیشتر از صبرمان
وقتی امیدها ته‌ میكشد
و انتظارها به‌ سر نمیرسد …
وقتی طاقتمان تمام‌ میشود
و تحمل مان‌ هیچ …



آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ مطمئنیم‌ به‌ تو احتیاج‌ داریم
و مطمئنیم‌ كه‌ تو
فقط‌ تویی كه‌ كمكمان‌ میكنی …
آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ تو را صدا میكنیم
و تو را میخوانیم …



آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ تو را آه‌ میكشیم
تو را گریه ‌میكنیم …
و تو را نفس میكشیم …
وقتی تو جواب ‌میدهی،
دانه ‌دانه‌ اشکهایمان ‌را پاك‌ میكنی …
و یكی یكی غصه‌ها را از دلمان ‌برمیداری …



گره‌ تك‌تك‌ بغض‌هایمان‌ را باز میكنی
و دل شكسته‌مان‌ را بند میزنی …
سنگینی ها را برمیداری
و جایش‌ سبکی میگذاری و راحتی …
بیشتر از تلاشمان‌ خوشبختی میدهی
و بیشتر از حجم لب‌هایمان، لبخند



خواب‌هایمان‌ را تعبیر میكنی،
و دعاهایمان‌ را مستجاب



آرزوهایمان‌ را برآورده می کنی ؛
قهرها را آشتی میدهی
و سخت‌ها را آسان
تلخ‌ها را شیرین میكنی
و دردها را درمان



ناامیدی ها، همه امید میشوند
و سیاهی‌ها سفید سفید

نـكات زیـبا و آموزنـده برای زنـدگی


آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلكه دشواری رسیدن به سهولت است

وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملكرد خود فكر می كنند، نه رفتار و عملكرد شما

سخت كوشی هرگز كسی را نكشته است، نگرانی از آن است كه انسان را از بین می برد

اگر همان كاری را انجام دهید كه همیشه انجام می دادید، همان نتیجه ای را می گیرید كه همیشه می گرفتید

افراد موفق كارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلكه كارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند

پیش از آنكه پاسخی بدهی با یك نفر مشورت كن ولی پیش از آنكه تصمیم بگیری با چند نفر

كار بزرگ وجود ندارد، به شرطی كه آن را به كارهای كوچكتر تقسیم كنیم

كارتان را آغاز كنید، توانایی انجامش بدنبال می آید

انسان همان می شود كه اغلب به آن فكر می كند

همواره بیاد داشته باشید آخرین كلید باقیمانده، شاید بازگشاینده قفل در باشد

تنها راهی كه به شكست می انجامد، تلاش نكردن است

دشوارترین قدم، همان قدم اول است

عمر شما از زمانی شروع می شود كه اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید

آفتاب به گیاهی حرارت می دهد كه سر از خاك بیرون آورده باشد

وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است كه شما چیز زیادی از آن نخواسته اید

در اندیشه آنچه كرده ای مباش، در اندیشه آنچه نكرده ای باش

امروز، اولین روز از بقیة عمر شماست

برای كسی كه آهسته و پیوسته می رود، هیچ راهی دور نیست

امید، درمانی است كه شفا نمی دهد، ولی كمك می كند تا درد را تحمل كنیم

بجای آنكه به تاریكی لعنت فرستید، یك شمع روشن كنید

آنچه شما درباره خود فكر می كنید، بسیار مهمتر از اندیشه هایی است كه دیگران درباره شما دارند

هركس، آنچه را كه دلش خواست بگوید، آنچه را كه دلش نمی خواهد می شنود

اگر هرروز راهت را عوض كنی، هرگز به مقصد نخواهی رسید

صاحب اراده، فقط پیش مرگ زانو می زند، وآن هم در تمام عمر، بیش از یك مرتبه نیست

وقتی شخصی گمان كرد كه دیگر احتیاجی به پیشرفت ندارد، باید تابوت خود را آماده كند

كسانی كه در انتظار زمان نشسته اند، آنرا از دست خواهند داد

كسی كه در آفتاب زحمت كشیده، حق دارد در سایه استراحت كند

بهتر است دوباره سئوال كنی، تا اینكه یكبار راه را اشتباه بروی

آنقدر شكست خوردن را تجربه كنید تا راه شكست دادن را بیاموزید

اگر خود را برای آینده آماده نسازید، بزودی متوجه خواهید شد كه متعلق به گذشته هستید

خودتان را به زحمت نیندازید كه از معاصران یا پیشینیان بهتر گردید، سعی كنید از خودتان بهتر شوید

خداوند به هر پرنده ای دانه ای می دهد، ولی آن را داخل لانه اش نمی اندازد

درباره درخت، بر اساس میوه اش قضاوت كنید، نه بر اساس برگهایش

انسان هیچ وقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمی زند كه خیال می كند دیگران را فریب داده است

كسی كه دوبار از روی یك سنگ بلغزد، شایسته است كه هر دو پایش بشكند

هركه با بدان نشیند، اگر طبیعت ایشان را هم نگیرد، به طریقت ایشان متهم گردد

كسی كه به امید شانس نشسته باشد، سالها قبل مرده است

اگر جلوی اشتباهات خود را نگیرید، آنها جلوی شما را خواهند گرفت

اینكه ما گمان می كنیم بعضی چیزها محال است، بیشتر برای آن است كه برای خود عذری آورده باشی

تو زندگیم هر وقت به یه دو راهی رسیدم ، بدون استثنا می دونستم راه درست کدومه ، ولی همیشه راه غلط رو انتخاب کردم.می دونی چرا؟چون راه درست لعنتی همیشه سخت تر بود….
“فرانک اسلید(آل پاچینو)”

اس ام اس

این روزا آدما روراحت میشه خرید

چیزی که خریدنش سخته مرغ وگوشت و برنجه

اس ام اس

دردهایت را دورت نچین تا دیوار شوند

زیر پایت بگذار تا پله شوند

وصیت نامه’ ابوالقاسم حالت

طنز نویس معروف مجله های توفیق و گل آقا با تخلص ‘خروس لاری’
 
بعد مرگم نه به خود زحمت بسیار دهید
نه به من برسر گور و کفن آزار دهید
نه پی گورکن و قاری و غسال روید
نه پی سنگ لحد پول به حجار دهید
به که هر عضو مرا از پس مرگم به کسی
که بدان عضو بود حاجت بسیار دهید
این دو چشمان قوی را به فلان چشم چران
که دگر خوب دو چشمش نکند کار دهید
وین زبان را که خداوند زبان بازی بود
به فلان هوچی رند از پی گفتار دهید
کله ام را که همه عمر پر از گچ بوده است
راست تحویل علی اصغر گچکار دهید
وین دل سنگ مرا هم که بود سنگ سیاه
به فلان سنگتراش ته بازار دهید
کلیه ام را به فلان رند عرق خوار که شد
ازعرق کلیه او پاک لت و پار دهید
ریه ام را به جوانی که ز دود و دم بنز
درجوانی ریه او شده بیمار دهید
جگرم را به فلان بی جگر بی غیرت
کمرم را به فلان مردک زن باز دهید
چانه ام را به فلان زن که پی وراجی است
معده ام را به فلان مرد شکمخوار دهید
تا مگر بند به چیزی شده باشد دستش
لااقل ... مرا هم به طلبکار دهید

تو خواهی آمد




دفتر شعرهایم

همچنان کنار پنجره

نیمه باز مانده

و گاهی نسیم ، آنرا ورق می زند...

دارد باران می آید

و من در سکوت یک صبح مه آلود

دوباره محبت را ،

خواهم ُسرود ...

بی تردید در باور من

واژۀ دوست داشتن

با عشق تفاوت خواهد داشت

وقتی می دانم

تو آرام هستی ومطمئن !

برای حضورت

صورتم را در آیینۀ دیواری

به تماشا نشسته ام

و دستهایم شاخه های گل میخک را

در گلدان بلور روی میز

گذاشته ...

تو خواهی آمد با یک چتر

تا همراهم شوی

در خیابانی به وسعت دلتنگی هایمان

برای قدم زدنهایی عاشقانه

زیر باران...