زمستون خدا

زمستون خدا سرده دمش گرم
زمینو مثل یخ کرده دمش گرم
زمستون خدا سرده دمش گرم
زمینو مثل یخ کرده دمش گرم
دم گرم کسی نیست توی این شهر
اون عاشقی که ولگرده دمش گرم
اون عاشقی که ولگرده دمش گرم



دوباره من غرورم رو شکستم
نخوردم چیزی اما مست مستم
خداوندا الهی نه نگه که
میشم بدتر از این کسی که هستم
میشم بدتر از این کسی که هستم
زمستون خدا هوا چه سرده
میترسم دیگه یارم بر نگرده
زمستون خدا هوا چه سرده
میترسم دیگه یارم بر نگرده
دلم دل دیگه نیست خونه ی درده
ببین یارم خدا با من چه کرده
ببین یارم خدا با من چه کرده



دوباره من غرورم رو شکستم
ببین عشقش چه کاری داده دستم
خداوندا الهی نه نگه که
میشم بدتر از این کسی که هستم
میشم بدتر از این کسی که هستم
زمستون خدا سرده دمش گرم
زمین از غصه تب کرده دمش گرم
زمستون خدا سرده دمش گرم
زمین از غصه تب کرده دمش گرم
تو آیین خدا لوطی گری نیست
زمینو جون به لب کرده دمش گرم
زمستون خدا سرده دمش گرم
زمستون خدا سرده دمش گرم




دانلود: mehdi mojtabayi - zemestoon khoda

تزریق پنی سیلین باعث نابینایی یک دختر ایرانی شد

شوخان به كردي يعني شادي. اين معني اسم دختركي است كه ديگر شادي كودكانه را در چشمانش مدت هاست نمي شود ديد. آرام كناري نشسته بود. فهميده بود كه مي خواهند حقش را بگيرند اما نمي دانست كدام حق. خودش مي گفت شب بود سرما خورده بودم رفتم كه خوب بشم اما خوب نشدم يك روز ديدم كه همه دنيا تاريك شد.

كلافه مي شد. بلند شد كه برود اما چون نمي ديد سرش محكم با ميز جلوي پايش برخورد كرد، دوباره نشست. سكوت اطرافيانش بر جسم كوچكش سنگيني مي كرد. سرش را پايين انداخت.



پدرش مي گفت 2 سال است كه تمام زندگي ام را براي شوخان گذاشتم. ناراحت بود. از راه كشاورزي امرار معاش مي كرد. شوخان دختر اولش بود آرزوهاي زيادي برايش داشت. دختر باهوشي كه مي توانست تمام آرزوهاي پدرش را برآورده كند

2 تا خواهر ديگرش خيلي دوستش دارند هر لحظه زنگ مي زنند و حال خواهرشان را مي پرسند. مادرش از زجري كه شوخان مي كشد اشك از چشمانش پاك نمي شود از او مي خواهيم بگويد كه دقيقا چه اتفاقي براي دخترش افتاد زمستان 90 بود.

دخترم سرما خورده بود بردمش درمانگاه ديواندره. دكتر برايش پني سيلين تجويز كرد. به كسي كه مي خواست آمپول را تزريق كند گفتم كه شوخان تا حالا پني سيلين نزده فكر كنم بايد از دخترم تست بگيريد اول، اما او گفت كه احتياجي به تست نيست و تزريق كرد. درست يادم نيست كه چه ساعتي بود شوخان ميان حرف پدرش مي پرد بابا شب بود من يادمه. ...

ادامه نوشته

آمين



ترانه هامو گوش بده وقتی که بارون می زنه
وقتی که اشک آدما معنی فریاد منه
ترانه هامو گوش بده وقتی دلت پر از غمه
وقتی تو سفرت شب و روز یه چیزی مثل نون کمه
با من بخون از مادری که توی درد هاش سوخته بود
از اون جونی که واسه نون شبش کلیه شو فروخته بود
از پدری بخون که صد هیچ باخته بود به سرنوشت
از بچه ای که گشنه بود ولی مشق بابا نون داد می نوشت

زندگی نفس کش می خواد
هر مشکلی طرفت میاد
تو رو می کشونه به سمت خودش
پاره نمی شی فقط کش میای

سر شدی یه جسم بیخودی
که دیگه الکی حرص نمی خوری
مثل شلاقی که تا ده تا بخوری
دیگه بقیش رو حس نمی کنی

هر کی پرسید سلام چطوری
جواب یک کلام دکوری
شکر یعنی داغونی
ممکنه از زندگی هر آن ببری

داری فرار می کنی
از اونا که تو رو زیر میز دور زدن
با یه لبخند تلخ گفتی
اینم از این این نیز بگذرد

پدرت قطعا مرده
واسه زخمات مرهم درده
واسه اینکه جلوت سر بلند بشه
جلو ارباب سر خم کرده

مادرت که ماورای با مرام
که تنها رفیق ماجراست
و استرس آیندته
تا یه روزی دور از جون از پا درآد

مشکل تو پوله که چشمات
به جای اشک با خون ترن
هرچند پولدار هایی رو می شناسم
که از من و تو داغون ترن

همه درگیریم
از حقیقت ها در می ریم
همه از قصه هامون فقط جوک ساختیم
مست کردیم خندیدیم

خوب زندگی هم خوبه هم خشن
درد هر کی قدر جنبشه
فقط امیدوارم که تک به تک
اینا رو هم جمع نشه

چون که وقتی موقعی رسید
که سرسخت و عقده ای بشی
خشم توی شریانته
اون زمان وقت فریادته

اینقدر فریاد می زنم تا گوش دنیا کر بشه
اینقدر می گم که شاید چشم خدا هم تر بشه
اینقدر می گم که صدام برسه به کل زمین
دعا کنیم بارون بیاد دعا کنیم آمّین

صابخونه یه برگه از کیف
در اورد گفت ما رو خسته کردین
بزنین به چاک
نذارین برگردم من با حکم جلب قطعی

گفتیم حاجی مکه رفتی
مرگ هر کی که دوست داری
شب عیدی نذار حیرون و در به در شیم
ولی گفت دست من نیست

مادر زار می زد
اَساس خونه رو بار می زد
صابخونه ای که با حکم تخلیه
هی خودشو باد می زد

پدر خسته بود از این شانس
سرشکسته و پریشان
هر از گاهی بهم چشمک می زد
که بهم بگه نترس من اینجام

درس و مشقی
نه

ضرب و تقسیم
نه

جمع و تفرق
نه

زنگ تفریح
نه

بن بست یه مغز تعطیل
تو فکر ترک تحصیل

آدم همین وقت هاست که می تونه همه رو بشناسه
بشمار سه رفت اون که همش می گفتی
جاش روی تخم چشماته

رفاقت ها بوی خیانت می دن
نه نگو توی قیافت دیدم
یکی راست حسینی بهم بگه
که معنی رفیق رو کیا فهمیدن

ای کاش که بتونم دلیل
نامردی ها رو بدونم همین
تا دو نفر رو با هم آشنا کردیم
تیم شدن که بد منو بکوبن زمین

قلبتو عشقتو حستو وقتتو هزینه کن
که آخرم بره با یکی دیگه تنهایی بشه نصیبمون
زندگیت یه جزیره بود
قدم زدم در مسیر تو
که با لبخند بهم بگی همه اینا وظیفه بود
یزیدِ تو

اینقدر فریاد می زنم تا گوش دنیا کر بشه
اینقدر می گم که شاید چشم خدا هم تر بشه
اینقدر می گم که صدام برسه به کل زمین
دعا کنیم بارون بیاد دعا کنیم آمّین

توانا بود هر که دارا بود



توانا بود هر که دارا بود * ز ثروت دل پیر برنا بود

پر قو بود پول را رختخواب * هنر رختخوابش مقوا بود

به ثروت هر آن ابله بی سواد * به نزد کسان وه ! چه آقا بود

همه سهم استاد دانشکده * پشیزی حقوق و مزایا بود

فقان سهم مردم ز نان و لباس * از آن سوی ویترین تماشا بود

به لیفتینگ و ماساژ و میزامپیلی * ننه کبلعلی هم گلارا بود

به زور رژ و سایه و خط لب * اگر پیر و عفریته زیبا بود

توانا بود هر که دارا بود * ز ثروت دل پیر برنا بود

بنوشند بازاریان خون خلق * کشان خون مردم گوارا بود

کدامین کس از شاعری برج ساخت *چه حافظ چه سعدی چه لورکا بود

ره کسب پول و درم دزدی است *که از درس و تحصیل دارا بود

از این پس پدر زیر خرج گران * بزاید برش کار ماما بود

از این پس پسر می نویسد دگر *هر آن کس که نان داد بابا بود

توانا بود هر که دارا بود *ز ثروت دل پیر برنا بود



سکه و پول و اسکناس چاره کار آدماس
خونت کجاست ماشینت چیه ؟ فهم و شعور باد هواس
پول ، اسکناس ،، پول ، اسکناس



سکه و پول و اسکناس چاره کار آدماس
خونت کجاست ماشینت چیه ؟ فهم و شعور باد هواس
تو این روزا هر کی پول داره ، تو چراغ جادوش غول داره
کور و کچل ، بی سواد و زشت ویلا داره ولی مثل بهشت
صدتا تحصیل کرده نوکرشن ، زناش سن دخترشن
ملق و وارو از پشت میزنه ، امضاء بلد نیست، پای چکاش انگشت میزنه



اسمت چیه ؟ جابرم
سواد داری ؟ اکابرم
خونت کجاست ؟ ترجیشه
عیال میال ؟ ارتیشه (اتریش)
پس زن داری ؟ چه جورشم
بازم میخوای ؟ آره! غلومشم
چی
کچلم ؟میدم مو بکارم
خوش تیپ میشم خوش گل میشم خیلی قشنگ
میدم دم اسبی کنن گیسامو
شلوار جین میپوشم راسته و تنگ
کلاس گیتار میرم و پات میمیرم
اگه یه روز بری سفر یاد میگیرم !
اگه یه روز بری سفر...
یه ویلا دارم که دیگه آخرشه
جنوب فرانسه س خیلی تکه
سونا داره با جکوزی (اوه)
تابستوناش آی خنکه (واه)
دارو ندارم و پات میریزم
دیگه چی میگی
مبارکه ؟
مبارکه،



بابا! سکه و پول و اسکناس چاره کار آدماس
خونت کجاست ماشینت چیه ؟ فهم و شعور باد هواس
پول ، اسکناس ،، پول ، اسکناس

خونت کجاست ؟ زعفرانیه
هاپو داری ؟ اسمش بانیه (هاپ هاپ هاپ)
مدرکت چیه ؟ فوق لیسانس . پاپام خریده از بیزانس
ماشینتون ؟اوهالگانس
بابا! سکه و پول و اسکناس چاره کار آدماس
خونت کجاست ماشینت چیه ؟ فهم و شعور باد هواس



پیتزا میزنم و لازانیا
بیفستروگانو با آب پرتقال
گاهی توی حموم آواز میخونم (آووو)
دور از جونت مثل شغال
آخه پاپا میگه صدای تو خیلی قشنگه
اینجا واسه پیشرفت تو جا خیلی تنگه
تو این مملکت هیچ کسی قدر تو رو نمیدونه
کسی به استعداد تو توی ایران نمیمونه

اگه بهم OK بدی ماه عسل میریم ونیز
اگه بگی نه میل بافتنیو میچپونم توی پریز
اگه نخوای زنم بشی چاره کار
خودکشی با قرصای مامانه ( نه )
هفته ای یه دفعه پاتوق من بیمارستان لقمانه
از خارج میخرم سه چهارتا دکترا
اگه فقط مشکل تو ، مدرکه
همه پولای پاپامو پات میریزم
دیگه چی میگی ؟ مبارکه ؟
مبارکه ،
بابا! سکه و پول و اسکناس چاره کار آدماس
خونت کجاست ماشینت چیه ؟ فهم و شعور باد هواس

سکه و پول و اسکناس چاره کار آدماس
خونت کجاست ماشینت چیه ؟ فهم و شعور باد هواس



دانلود: shahkar bineshpajooh - eskenas

هنرمندی که با دهانش جادو می کند

هنرمندان دارای معلولیت بیشماری در ایران و سایر نقاط جهان هستند که از محدودیت های ناشی از معلولیت با بهره گیری از ابزار هنر عبور کرده اند، آنها خالق اند، خالق باورهای زیبا، خالق توانستن، آنها جادو می کنند و دیگران تنها نظاره گردند. کاش باور می کردیم که هیچ معلولیتی نمی تواند مانع بروز استعادها و توانایی های خارق العاده ی ما شود. هیچ انسانی بدون توانایی نیست. این را باور کنید.

داگ لاندیس مثال کاملی از این افراد است. داگ در طول مسابقه کشتی دبیرستان از ناحیه گردن فلج شد. او شروع به نقاشی کردن با استفاده از دهان و گردن خود نمود.










زمستان است

عمری ست ساعتم را خوابانده ام ....
روی لحظه های با تو بودنم ..........


زمستان سرد و برفی شروع شد ....

هرجای ایران که هستید ....

شمال ، جنوب ، شرق و غرب .... همه و همه جای ایران سراتان باد .....

زمستان است اما .... دلهاتان بهاری و گرم باد ................




.... حرفی نیست

فقط زمستان محبتش را از من دریغ نکرد ....

که آن هم ســــــــــــــرما بود و تنهــــــــــــــــــایی







رو زمستان فصل باران آمده است

موسم و باد بهاران آمده است

برف هایت روب کن از این سرا

که آن نگار مُلک یاران آمده است

پیرزن اینک عصایت را بگیر

رو که آن زیبای دوران آمده است

بقچه ات را پر کن از سرمای دی

رو که شور گلعزاران آمده است

چند در بالین تو در خواب بود

آن درختی که ز بوران آمده است

یاد آن روزی که از راه آمدی

گوئیا دنیای کوران آمده است

مشق کردی مرگ بودن را ز نو

گو که دنیا سوگواران آمده است

رو زمستان که آن بهار آمد ز ره

که آن بهشت کامکاران آمده است





شعر زمستان بی نهایت

زمستان سرد بر تن نیمه جانم

جولان می دهد

شب با سیاهی خود

درد سوزناکش را افزون میکند

زمستان یادآور روزهای سخت

زمستان سرآغاز عشقیست

که ...

مرا برد با خود به دنیای دگر

آه . . .

هر دم از درد فزونش

لال میشوم ...

لال میشوم و بی صدا

در میان همهمه گفته هایم

این زمستان سرد و بی روح

در سوزناکش رابه جای

خواهد گذاشت بر تن نیمه جانم . . . ...


"زمستان "،زمستان است

نگاه سردتو بر من زمستان است

صدای سرد تو بر من زمستان است

بهار چشم تو بر من زمستان است

به گرمی دل نمیبندم

دلم لبریز از سردیست

در آغوشت پناهم نیست

چرا دنیا چرا دنیا

دلم از درد میسوزد

کسی با من موافق نیست

به درد خود گرفتارم

لبانم خشک از سردیست

صدایم مرده

دل خشکیده

دنیایم زمستان است

چرا دنیا چرا دنیا؟ ...(شعر زمستان از محمد داریونی)



روزهایـی کـه بـی تـو می گـذرد



گـرچه بـا یـاد تـوست ثـانـیه هـایش



آرزو بـاز می کـشد فـریـاد:



در کـنار تـو می گـذشت٬ ای کـاش!

فریدون مشیری









من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد

همه اندیشه ام اندیشه ی فرداست

وجودم از تمنای تو سرشار است

زمان در بستر شب خواب و بیدار است

هوا آرام ، شب خاموش ، راه ِ آسمان ها باز

خیالم چون کبوترهای وحشی می کند پرواز

چگونه در زندگی امروزه به آرامش برسیم؟

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
این روزها زندگی انسان‌ها با استرس و تنش زیادی همراه شده و به نظر می‌رسد همه افراد، زندگی پر از استرسی را تجربه می‌کنند. برای همین هم خیلی‌ها به خودشان حق می‌دهند عصبانی باشند و فریاد بکشند یا شکایت‌ها و اعتراض‌های‌شان را براحتی به زبان بیاورند. با وجود این، متخصصان و روان‌شناسان می‌گویند شکایت کردن‌های دائمی و همیشگی می‌تواند تاثیری منفی بر سلامت جسم و روح ما بگذارد. همچنین با در پیش گرفتن چنین رفتاری، احساس غم و اندوه هم در زندگی‌مان افزایش قابل توجهی پیدا می‌کند.

از طرف دیگر، استرس و تنش‌های منفی زندگی، عاملی است که می‌تواند احتمال بروز بیماری‌های جسمی مانند دیابت، آسم، سردرد و دردهای مفاصل را افزایش دهد و روح و روان‌مان را هم دچار مشکل ‌سازد اما اگر می‌خواهید هیچ وقت با چنین عوارضی روبرو نشوید و مشکلات جسمی و روحی برای شما پیش نیاید، باید بیاموزید جلوی شکایت‌های بی‌فایده‌ را در زندگی‌تان بگیرید و خیلی ابراز نارضایتی نکنید. برای رسیدن به آرامش می‌توانید از شیوه‌های زیر​کمک بگیرید:

ادامه نوشته

به همین راحتی از زندگی‌تان لذت ببرید!

لذت بردن از زندگی با پول راحت تر است اما برای لذت بردن اگرچه پول لازم است اما کافی نیست. حتی برخی پا را فراتر گذاشته اند و معتقدند برای لذت بردن از زندگی حتی پول هم لازم نیست. اگر کمی و فقط کمی بخواهیم از زندگی لذت ببریم و نگاهمان را کمی بهتر کنیم بسیاری از لذت‌ها نه وقت زیادی می‌خواهد و نه پول زیادی. پس منتظر تغییرات زیاد در یک روزی که معلوم نیست کی باشد نباشیم... در کوچک‌ترین اتفاقات عظیم‌ترین تجارب بشر نهفته است. باور کنید...

ادامه نوشته

اشعار زیبا و عاشقانه




در خیال عشقت

چشمهایم را بسته ام ، تا تو را ببینم
ببینم که در کنارمی ، سرم بر روی شانه هایت است و تو فقط مال منی
حس کنم گرمای وجودت را ، فراموش کنم همه غم های دنیا را …
چشمهایم را بسته ام ، تا تو را در آغوش بگیرم ، تا همانجا در کنارت ، برایت بمیرم…
شاید تنها در خیالم با تو باشم و همیشه عاشق این خیالات باشم…
خیالی که لحظه به لحظه با من است ، همیشه و همه جا در کنار من است ، حسرت شده برایم این خیالات عاشقانه ، از خیال تو حتی یک لحظه هم خواب به چشمانم نیامده….
همیشه فکرم پیش تو است ، تو که میدانی دلم بدجور گرفتار تو است ، پس کجایی که آرامم کنی؟ خواهشی از قلب بی وفای تو دارم، هوای قلب تنهای مرا هم داشته باش….
بس که به خیال تو چشمهایم را بستم و به رویاها رفتم،دنیا را فراموش کرده ام ،دنیای من تو شده ای و رویاهایت ، حسرت شده برای یک بار هم، شنیدن صدای نفسهایت….
دلم در این هوای آلوده دلتنگی ، پر از غبار شده ، مدتی گذشته و هنوز این گرد و غبارها پاک نشده ، هر کسی می آید پیش خود میگوید شاید این دل حراج شده، اما کسی نمیداند که دلم یک عاشق سر به هوا شده…
دلی که عاشق است و عشقش در کنارش نیست ، دلی که لحظه به لحظه به خیال آمدن عشقش دیگر محکوم به انتظار نیست ….
چشمهایم را بسته ام ، تو نیامدی و من عاشقی دلشکسته ام…

کاشـکی می شد




کاش می شد که کسی می آمد
این دل خسته ی ما را می برد
چشم ما را می شست
راز لبخند به لب می آموخت
کاش می شد دل دیوار پر از پنجره بود
و قفس ها همه خالی بودند
آسمان آبی بود
و نسیم روی آرامش اندیشه ی ما می رقصید
کاش می شد که غم و دلتنگی
راه این خانه ی ما گم می کرد
و دل از هر چه سیاهی ست رها می کردیم
و سکوت جای خود را به هم آوائی ما می بخشید
و کمی مهربان تر بودیم
کاش می شد دشنام، جای خود را به سلامی می داد
گل لبخند به مهمانی لب می بردیم
بذر امید به دشت دل هم
کسی از جنس محبت غزلی را می خواند
و به یلدای زمستانی و تنهائی هم
یک بغل عاطفه گرم به مهمانی دل می بردیم
کاش می فهمیدیم
قدر این لحظه که در دوری هم می راندیم
کاش می دانستیم راز این رود حیات
که به سرچشمه نمی گردد باز
کاش می شد مزه خوبی را
می چشاندیم به کام دلمان
کاش ما تجربه ای می کردیم
شستن اشک از چشم
بردن غم از دل
همدلی کردن را
کاش می شد که کسی می آمد
باور تیره ی ما را می شست
و به ما می فهماند
دل ما منزل تاریکی نیست
اخم بر چهره بسی نازیباست
بهترین واژه همان لبخند است
که ز لبهای همه دور شده ست
کاش می شد که به انگشت نخی می بستیم
تا فراموش نگردد که هنوز انسانیم
قبل از آنی که کسی سر برسد
ما نگاهی به دل خسته ی خود می کردیم
شاید این قفل به دست خود ما باز شود
پیش از آنی که به پیمانه ی دل باده کنند
همگی زنگ پیمانه ی دل می شستیم
کاش در باور هر روزه مان
جای تردید نمایان می شد
و سوالی که چرا سنگ شدیم
و چرا خاطر دریایی مان خشکیده ست؟
کاش می شد که شعار
جای خود را به شعوری می داد
تا چراغی گردد دست اندیشه مان
کاش می شد که کمی آینه پیدا می شد
تا ببینیم در آن صورت خسته این انسان را
شبح تار امانت داران
کاش پیدا می شد
دست گرمی که تکانی بدهد
تا که بیدار شود، خاطر آن پیمان
و کسی می آمد و به ما می فهماند
از خدا دور شدیم
کاشکی ، واژه درد آور این دوران است
کاشکی ، جامه مندرس امیدی است
که تن حسرت خود پوشاندیم
کاش می شد

حل مشکل مخفی شدن فایل های فلش مموری و درایوها

شايد خيلي به اين مورد برخورد كرده ايد كه بعضی از ویروس ها فایل های مموری را مخفی کرده و گزینه هیدن آن را غیر فعال می کند برای حل این مشکل بعضي ها پوشه جديد ايجاد مي كنن و فايل ها رو داخل اون كپي مي كنن ولي خود فايل هايي كه هيدن شده رو نمي شه كاريشون كرد .

با استفاده از این برنامه کوچک مي توانيد این مشکل را براحتي حل نمایید. برنامه را دانلود و از حالت فشرده خارج نمایید و اجرا کنید . درايو مورد نظر را انتخاب و دگمه Unhidden رو فشار دهيد بهمين راحتي پس از چند ثانیه خواهید دید که همه فایل های آن پوشه از حالت مخفی خارج شده اند.

توجه داشته باشید که این نرم افزار به هیچ وجه آنتی ویروس نیست و فقط پوشه های مخفی شده و سیستمی را که برای کاربران قابل مشاهده نیست (حتی در صورتی که گزینه ی Show hidden Files and Folders در تنظیمات Folder Options، کنترل پنل فعال باشد) و حتی در صورت امکان مشاهده، قابل برگشت به حالت عادی نیستند را به صورت خودکار و دسته جمعی و با سرعت زیاد به حالت عادی بر می گرداند.

پیشنهاد می کنم در صورتی که اطلاعات خود را به صورت ناگهانی از دست داده اید قبل از انجام عملیات ریکاوری یک بار این نرم افزار را امتحان کنید.


طالع بینی بنگولستانی

چنانچه شبیه این عکس هستید دو حالت برای شما پیش بینی میشود
حالت اول : روز خواستگاری کل طایفه ی داماد را میبلعید.
حالت دوم : کل طایفه ی داماد بعد از دیدن شما از ترس بلعیده شدن متواری میشوند.

اگر چهره ی شما با این یکی منطبق است، فقط میتوانم بگویم خودکشی را برایتان بد نمیدانم. از زشتی شما بسی شرمنده ام 


[b]چنانچه به این عکس شباهت دارید احتمالا خر شرک عاشق شما میشود، چرا که تخصص وی در ازدواج با اژدهاست.



کسانی که شبیه به این عکس هستند احتمالا با یکی از این کرمهای توی سیب ازدواج میکنند.



اگر به صاحب این عکس شباهت دارید یحتمل مردی که شبیه به نیم رخ ته دیگ عدس پلو میباشد همسر آینده ی شماست


و اگر کوچکترین شباهتی به این تصویر دارید، اصلاً فکر ازدواج رو از سرتون بیرون کنید


چنانچه شبیه یه این یکی هستید اون اعتماد به نفست تو حلقم که اومدی ادامه ی مطلب ببینی شوهرت کیه


کسانی که شبیه به این عکس هستند مطمئنا اگر شوهر کنند مادر شوهر و خواهر شوهرشان از روشن دلان عزیز جامعه هستند


این شکلی ها لطفا شوهر نکنند چون خیلی زشتند خو ؟! آفرین ، تو برو ادامه تحصیل بده درست از همه چیز واجب تره .



خوب حالا خوشگلا باید برقصن، خوشگلا باید برقصن

آدم بــرفی

برگی از دفتر شعر مریم حیدرزاده

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

 تو را ساختم با اون برفا، آدم بــرفی
تو اون شب اومدی دنیا، آدم بــرفی

شبی که عمرش از هر شب درازتر بود
به او شب ما می گیم، یلدا، آدم بــرفی

یه جورایی من و تو عین هم هستیم
تــوام تنها، منــم تنها، آدم بــرفی

من عاشق بودم و خواستم پناهم شی
توام عاشق بودی اما، آدم بــرفی

همه انگار پی اونن که کم دارن
تو بودی عاشق گرما، آدم بــرفی

منم از عشقم و اسمش واست گفتم
نوشتم با دسام زیبا، آدم بــرفی

تو خندیدی و گفتی، قلبت از یخ نیست
تو عاشق بودی عین ما، آدم بــرفی

تو گفتی که براش می میری و مردی
آره مردی همون فردا، آدم بــرفی

دیگه یخ سمبل قلبای سنگی نیست
سفیدی داشتی و سرما، آدم بــرفی

تو آفتاب و می خواستی تا دراومد اون
واسش مردی، چه قدر زیبا، آدم بــرفی

نمی ساختم تو رو ای کاش واسه بازی
تو یه پروانه ای حالا، آدم بــرفی

چه آروم آب شدی، بی سر و صدا رفتی
بدون پچ پچ و غوغا، آدم بــرفی

کسی راز تو رو هرگز نمی فهمه
چه قدر عاشق، چه قدر رسوا، آدم برفی

من اما با اجازت می نویسم که
تو روحت رفته به دریا، آدم بــرفی

تو روحت هر سحر خورشید و می بینه
می بینیش از همون بالا، آدم بــرفی

ببخشید که واسه بازی تو را ساختم
قـرار مــا شب یلــدا، آدم بـــرفی