...

ﻫﻮﺍ ﺧﯿﻠﯽ ﺁﻟﻮﺩﻩ ﺷﺪﻩ

ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﺯ ﺑﻐﻞ ﯾﻪ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﭘﺎﺭﮎ ﺷﺪﻩ ﺭﺩ ﻣﯿﺸﺪﻡ ﭘﺴﺮﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺭﻭ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺩﺍﺷﺖ ﻧﻔﺲ ﻣﺼﻨﻮعی ﻣﯿﺪﺍﺩ

ﺑﺎ ﯾﻪﺩﺳﺘﺸﻢ ﺑﻬﺶ ﻣﺎﺳﺎﮊ ﻗﻠﺒﯽ ﻣﯿﺪﺍﺩ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﻫﻢ ﺑﻨﺪﻩ ﺧﺪﺍﻧﻔﺴﺶ ﺑﺎﻻ ﻧﻤﯿﻮﻣﺪ ﻗﺮﻣﺰ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ.

ﺟﻮﻭﻧﺎﻣﻮﻥ ﺩﺍﺭﻥ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﺮﻥ ﺑﺲ ﮐﻪ ﻫﻮﺍ ﺁﻟﻮﺩﺳﺖ

خیّر کوچولوی کرمانی

1546076 709837722368758 1725251792 n خیّر کوچولوی کرمانی...
 یکی از همراهان ایونت (رخداد) آزادی صفر نوشته:
دختر بچه ام ۵ سالشه و همیشه از پول تو جیبیش برای کمک به کارهای ما میداد…امروز با بغض اومده پیشم که مامانی من میخوام این ماه همه ی پولامو بدم واسه جمعیت که صفر رو اعدام نکنن…
بگو نکشنش…
بهشون بگو بخاطر من صبرکنن پولام زیاد شه…
اگه بمیره خواهرش خیلی غصه میخوره…آخه خواهرا ؛ داداشاشونو عاشقن…
…و…….
و مبلغ ۶۰/۰۰۰ پول تو جیبی ۴ ماهشو که جمع کرده بود عروسک بخره.داد برای صفر…
و حالا این دختر کوچولوی ووروجک و مهربون من همه ی آرزوشو خلاصه کرده در زنده موندن صفر…
======
دلنوشته اعضای جمعیت امام علی کرمان

ادامه نوشته

چيستان



با دليل جواب بدين . به نظرتون چه روزي ميشه ؟

عاشقتم

کی تو دلت به جای منه
اسم تورو صدا میزنه
کی مثل من برات میمیره
کی با نگات جون میگیره
دست کیو میگیری حالا
کی اومده تو دنیای ما
عشق منو فروختی به کی
باز دلمو شکسته یکی
هیچکی تو دنیا نمیدونه شاید
حال منو من غمگینم
عکس تو شاهد بوده
که یه عمره تنها کنارش میشینم
هیچکی مثل من.نکشیده دردو
کی مثل من تنها مونده
خاطره ی تو کنارمه دایم
قلب منو می سوزونده
عاشقتم نخندو ونرو
کم میارم دوباره ترو
کنج اتاق که رفته دلم
دنبال عشقت تو رفته دلم
خواب شبم صدای تو
عکس تو باز به جای توعه
طاقت من تمومه خدا
چی اومده سر رویای ما




دانلود: محمد مهدی حامیان - عاشقتم

داستان

با پذیرش وظیفه و مسئولیت پدر و مادر می شویم نه با تولید مثل !

اگر در طی روز ساعت ها به فرزند خود محبت و فقط چند لحظه او را تنبیه می کنید تلخی و رنج تنبیه بیشتر از شیرینی ساعت ها محبت در روان کودک به جای می ماند ….

هرگز نگویید تو بچه بدی هستی بگویید تو بچه خوبی هستی ولی کار اشتباهی انجام داده ای ....

اگر درخت زندگی ما پر ثمر باشد حتی در صورت طعنه و یا حمله ی دیگران میوه ی فراوانی از ان می ریزد ....

برخی از پدر و مادرها در رابطه با فرزندان خود مواظب و مراقب نیستند بلکه به بیماری شک و تردید مبتلا هستند ....


من در صورتی میتوانیم به شما کمک کنم که خود خواسته باشید وگرنه این کمک نیست تجاوز به حقوق شماست ....

تمام هنر زندگی اینست : در من چه می گذرد ان زمان که دنیا در گذر است ...

زنان به علت فشار روانی ناشی از دنیای امروز , تغییرات هورمونی , تبعیض و نادیده گرفتن شدن حق و حقوقشان , دوبرابر بیشتر از مردان به افسردگی مبتلا می شوند ...

روزی که همسر خود را به انجام کاری که دوست ندارد وادار کنید , به زودی از شما متنفر خواهد شد ...

من قرار نیست از کسی که سوال من را دوست ندارد سوال کنم ..... هر کس برای خود حریمی دارد که باید حرمت ان را داشت ...


پولدار بودن مهم نیست باید فقیر نبود ......

امید از دست رفته ی خود را باز یابید.



به خاطرات خوش گذشته بیندیشید، گاهی انسان در سختی ها و مشکلات، گذشته ی خود را نادیده می گیرد و احساس می کند همیشه در بدبختی و سختی بوده است، یادآوری خاطرات خوش گذشته، منبع الهام بخشی برای «حال» پراندوه است که می تواند ما را از فشار کنونی نجات دهد.

اگر در زندگیتان ، با مشکل بزرگی رو به رو شوید چه می کنید؟ آیا از آن نوع انسانهای با اراده هستید که در برابر طوفان سر بلند می کنند و بر خلاف جریان آب ، با قدرت شنا می کنند؟ و یا از آن دسته از انسانها که دائم غر می زنند و این و آن را مقصر اصلی مشکلات زندگیشان می دانند و زمین و زمان را محکوم می کنند؟ و یا جزو گروهی هستید که دست روی دست می گذارند و امیدشان را از دست می دهند و آه می کشند؟ ...

ادامه نوشته

دیر آمدی

دیر آمدی!

نبودم که به تو بگویم توانستم تمام تو را بنویسم!

دیر آمدی!

و باران اجازه نداد نوشته های چند جلدی ام را بخوانی.

دیر آمدی!و نشد که به تو بگویم حق با من بود و فاصله ها نابود کننده هستند....فاصله های سنی..مکانی..فرهنگی...فکری....

دیر آمدی...دیر آمدی....

من توانستم....تو...دیر آمدی و نتوانستی...من توانستم چندین جلد بنویسمت تو دیر آمدی و نتوانستی بخوانی انبوه نوشته هایم را!

گفتم بگذار فقط چند سطر بنویسمت//

گفتی من چندین جلد هستم!!

تسلیم نشدم دست برنداشتم...و من شروع کردم به نوشتن تو...

سطر به سطر....تو اما...هیچ سطری را نخواندی.! در روزهای زندگی چند بعدی ات حل شدی! باران بارید تو نخواندی ! برف آمد! تو نخواندی!

به ذهنت هم خطور نکرد که آدم ها از سطر به سطر نویسی های آغشته به بی توجهی مخاطب خسته میشوند. فرسوده میشوند. میشکنند. سکوت میکنند و....در سکوت میروند!

آنقدر به رندگی منهای من ادامه دادی که سطر ها شدند پاراگراف...صفحه...فصل...یک جلد...چند جلد...و ...چندین جلد! و من تمام جلد ها را با وسواسی خاص به دست بارارن سپردم و سکوتم را عمیق به تن کردم و رفتم به سمت خودم! به سمت تنهایی خوشایند خودم!!


کاشکی


ببین از کجا میام
که هنوز مسافرم
که هنوز نیومده
هوایی شدم برم

به چی دل بستم که
از همه دل کندم
که به دنیا غم
دنیا می خندم

کاشکی بازم تو حرم
با کفترات بپرم
پیش تو پر بگیرم
ازت خبر بگیرم

رو سیاهم که هنوز
از تو خیلی دورم
مهربونی با من
اما انگار کورم

اگه دورم از تو
تو به من نزدیکی
دلمو می بینی
حتی تو تاریکی

چی میشه یه بار دیگه
باز بیام پا بوست
که می خوام غرق بشم
توی اقیانوست...

کاشکی بازم تو حرم
با کفترات بپرم
پیش تو پر بگیرم
ازت خبر بگیرم



نامه ای از طرف مادر


پســـرم!
پسر ِخوبم
میدونم که تو هم یه روزی عاشق میشی. میای وایمیستی جلوی من و بابات و از دخترکی میگی که دوسش داری!
… این لحظه اصلا عجیب نیست و تو ناگزیری از عشق….! که تو حاصل عشقی
پســـرم…
مامانت برای تو حرف هایی داره
حرف هایی که به درد روزهای عاشقیت میخوره…
عزیزدلم!
یک وقتهایی زن ِ رابطه بی حوصله و اخموست. روزهایی میرسه که بهونه میگیره.

بدقلقی میکنه و حتی اسمتو صدا میکنه و تو به جای جانم همیشگی میگی: “بله!”

و اون میزنه زیر گریه….
زن ها موجودات عجیبی هستند پسرم…
موجوداتی که میتونی با محبتت آرومشون کنی و یا با بی توجهیت از پا درش بیاری…
باید برای اینجور وقتها آماده باشی. بلد باشی. باید یاد بگیری
که نازش را بکشی…
عزیزم. پسر مغرور و دوست داشتنی من!!! ناز کشیدن شاید کار مسخره ای به نظر برسه اما باید یاد بگیری….
زن ها به طرز عجیبی محتاج لحظه هایی هستن که نازشون خریدار داره…
میدونی؟
این ویژگی زنه، گاهی غصه ها مجبورش میکنن به گریه…! خیلی پاپی‌ دلیل گریه ش نشو…
همیشه نیازی نیست دنبال دلیل و چرا باشی تا بخوای راه حل نشونش بدی….

گاهی فقط باید بشنویش. بذاری توی بغلت گریه کنه و بعد فقط دستش را بگیری و ببریش بیرون پیاده روی
و بهش بگی که چقدر براش ارزش قائلی!.
ازش تعریف کنی و باهاش حرف بزنی …یاد بگیر که با مردونگیت غصه هاشو آب کن نه که از غصه آبش کنی…

اگر هم که پای فاصله درمیونه کافی هست نازش کنی .. بهش زنگ بزنی باهاش حرف بزنی… اگر بازم گریه کرد و آروم نشد دلسرد نشو .
باز هم صداش کن!!! عاشقانه صداش کن، حتی اگه واقعا خسته ای!!!!

بهت قول میدم درست اون لحظه ای که داری فکر میکنی این صدا کردنا … فایده ای نداره و نمیخواد حرف بزنه و میخواد تنها باشه.
برمیگرده طرفت و توی آغوشت خودشو رها میکنه و…
زن ها هیچ وقت این لحظه ها که پاش وایسادی رو فراموش نمیکنن

و همه انرژی که براش گذاشتی رو بهت برمیگردونن…
پسرم!!!! این روزها که مینویسم هنوز دخترکی هستم پر از آرزو ،
دخترکی که روزی زن میشود. مادر میشود.

عمل غیر انسانی اسکیموها




یکی از مشهورترین و غیر انسانی ترین داستان ها در مورد اسکیموها رفتار عجیب غریبشان در مورد مرگ و زمانی است که به سن پیری می رسند.آنها افراد پیر خانواده و فامیل خود را به دریا برده و روی یک تکه یخ شناور رها می کنند. این افراد روی تکه یخ تنها ناچارا یا باید یخ بزنند یا از گرسنگی بمیرند.

دلیل این رسمشان این است که اسکیموها اعتقاد دارند جهان دیگر در انتظار مرده هاست، بنابراین آنها خودشان افراد پیر را با عزت به زندگی پس از مرگ می فرستند تا قبل از اینکه تبدیل به سربار خانواده شوند موقرانه از این دنیا خارج شوند!

زندگی این مردم با سختی های زیادی همراه است و همه روزه برای به دست آوردن غذا باید تلاش کنند. از این رو افراد پیر دیگر توانایی کار کردن ندارند و مجبورند غذا و لباس خود را از بقیه بگیرند. این را هم باید در نظر گرفت که بچه ها نیز توانایی کار کردن ندارند. مردان باید همه روزه برای خودشان، زنان و بچه ها شکار کنند زنان هم باید برای مردان و خودشان و بچه هایشان آشپزی کنند و لباس تهیه کنند.

در این بین بچه های بزرگ تر هم مسئولیت نگهداری بچه های کوچک تر را دارا هستند و کسی برای مراقبت از افراد پیر و از کار افتاده باقی نمی ماند.با همه این حرف ها بیشتر نگرانی ها از این بابت است که این آیین حتی در حال حاضر در بین اسکیموهای امروزی نیز اجرا می شود.

زمستان





"زمستان "،زمستان است
نگاه سردتو بر من زمستان است
صدای سرد تو بر من زمستان است
بهار چشم تو بر من زمستان است
به گرمی دل نمیبندم
دلم لبریز از سردیست
در آغوشت پناهم نیست
چرا دنیا چرا دنیا
دلم از درد میسوزد
کسی با من موافق نیست
به درد خود گرفتارم
لبانم خشک از سردیست
صدایم مرده
دل خشکیده
دنیایم زمستان است
چرا دنیا چرا دنیا؟ ...

ادامه نوشته

وصیت زیبای الکساندر



پادشاه بزرگ یونان، الکساندر، پس از تسخیر کردن حکومت های پادشاهی بسیار، در حال بازگشت به وطن خود بود. در بین راه، بیمار شد و به مدت چند ماه بستری گردید.

با نزدیک شدن مرگ، الکساندر دریافت که چقدر پیروزی هایش، سپاه بزرگش، شمشیر تیزش و همه ی ثروتش بی فایده بوده است. او فرمانده هان ارتش را فرا خواند و گفت:

من این دنیا را بزودی ترک خواهم کرد. اما سه خواسته دارم. لطفاً، خواسته هایم را حتماً انجام دهید.

فرمانده هان ارتش درحالی که اشک از گونه هایشان سرازیر شده بود موافقت کردند که از آخرین خواسته های پادشاهشان اطاعت کنند.

الکساندر گفت:... اولین خواسته ام این است که پزشکان من باید تابوتم را به تنهایی حمل کنند.

ثانیاً، وقتی تابوتم دارد به قبر حمل می گردد ، مسیر منتهی به قبرستان باید با طلا، نقره و سنگ های قیمتی که در خزانه داری جمع آوری کرده ام پوشانده شود.

سومین و آخرین خواسته این است که هر دو دستم باید بیرون از تابوت آویزان باشد.

مردمی که آنجا گرد آمده بودند از خواسته های عجیب پادشاه تعجب کردند. اما هیچ کس جرأت اعتراض نداشت. فرمانده ی مورد علاقه الکساندر دستش را بوسید و روی قلب خود گذاشت و گفت : پادشاها، به شما اطمینان می دهیم که همه ی خواسته هایتان اجرا خواهد شد. اما بگویید چرا چنین خواسته های عجیبی دارید؟ در پاسخ به این پرسش، الکساندر نفس عمیقی کشید و گفت:

من می خواهم دنیا را آگاه سازم از سه درسی که تازه یاد گرفته ام. می خواهم پزشکان تابوتم را حمل کنند چرا که مردم بفهمندکه هیچ دکتری نمی تواند هیچ کس را واقعاً شفا دهد. آن ها ضعیف هستند و نمی توانند انسانی را از چنگال های مرگ نجات دهند.

بنابراین، نگذارید مردم فکر کنند زندگی ابدی دارند.

دومین خواسته ی درمورد ریختن طلا، نقره و جواهرات دیگر در مسیر راه به قبرستان، این پیام را به مردم می رساند که حتی یک خرده طلا هم نمی توانم با خود ببرم. بگذارید مردم بفهمند که دنبال ثروت رفتن اتلاف وقت محض است.

سومین خواسته ام یعنی دستهایم بیرون از تابوت باشد، می خواهم مردم بدانند که من با دستان خالی به این دنیا آمده ام و با دستان خالی این دنیا را ترک می کنم.

لیلا




این نامه رو لیلا فقط بخونه

فقط میخوام که حالمو بدونه

کلاغا اطراف منو گرفتن ، از دور مزرعه هنوز نرفتن

لیــــلا ، دارن نقل و نبات میپاشن

تا عشق و خون دوباره همصدا شن

لیلا چقد دلم برات تنگ شده

نیستی ببینی که سرت جنگ شده

نیستی ولی همیشه همصدایی

لیلای من دریای من ، کجایی

♫♫♫

این نامه رو تنها باید بخونه

ببخش اگه پاره و غرق خونه

این نامه ی آخرمه عزیزم ، تولد دخترمه عزیزم

براش یه هدیه ی کوچیک خریدم

دلم میخواست الان اونو میدیدم

لیلا به دخترم بگو که باباش

رفتش که اون راحت بخوابه چشماش

رفتش که اون یه وقت دلش نلرزه

نپــره از خواب خوشش یه لحظه

لیـــــــلا…

لیـــــــلا…


♫♫♫

اگه یه روز این نامه رو بخونی

دلم میخواد از ته دل بدونی

الان دیگه به آرزوم رسیدم ، باور نمی کنی خدا رو دیدم


عجیب‌ترین جشنواره های پرتابی در دنیا

در میان جشنواره های مختلف برخی هستند که تنها به پرتاب کردن اشیا مختلف می گذرد و در هر کدام شرکت کننده ها شی خاصی را پرتاب می کنند. این جشنواره ها که معمولا اسراف زیادی در آن ها می شود چند سالی است که کمتر شده ولی هنوز طبق سنت برگزار می شوند.

کیک کاستارد


یکی از جشنواره های جالبی که این روزها در برخی از کشورهای اروپایی و آمریکایی برگزار می شود "پرتاب کیک کاستارد" است. این مسابقات از سال 1967 و با الهام گرفتن از روی کارهای چارلی چاپلین ابداع شده است. در این جشنواره هر کدام از شرکت کننده ها به دو گروه تقسیم شده و شروع به پرتاب کردن کیک می کنند. هر گروه که زودتر تسلیم شود بازنده خواهد بود.

پرتاب انگور


اسپانیایی ها در تابستان هر سال جشنواره خاصی برای برداشت انگور خواهند داشت که در طی آن با صدها کیلو انگور شروع به دعوا با یکدیگر می کنند. در این جشنواره که بیشتر در شهر "پابلو دل داک" برکزار می شود مردم حدود یک ساعت با یکدیگر جنگیده و بیش 200 کیلو انگور را از بین می برند. این جشنواره چند سالی است که مورد حمله منتقدین قرار گرفته است.

جشنواره رنگ ها

به جرات می توان گفت که رنگارنگ ترین فستیوال دنیا در هند برگزار می شود . فستیوالی که بسیاری از شرکت کننده ها در آن باید با استفاده از رنگ های پودری به یکدیگر حمله کنند. این جشنواره هر ساله در ماه مارس برکزار می شود و میزان زیادی رنگ در ان مصرف می شود. این رنگ های پودری آسیبی به بدن یا لباس ها وارد نمی کند و با یک بار شستن به راحتی تمیز می شود.

جشن پرتاب بز

در یکی از مراسم های بسیار عجیبی که در دنیا برگزار می شود مردم بزهای خود را از یک ساختمان 15 متری به پایین پرتاب می کنند. این مراسم هر ساله در اسپانیا برگزار می شود و هدف اصلی ان گرامیداشت یاد بزهایی است که مردم بسیاری را سیر کرده اند. این مراسم همیشه در زمره خرافی ترین و البته منفورترین مراسم های دنیا بوده است. چند سال پیش به علت اعتراض شدیدی دوست داران حیوانات ممنوع اعلام شد.

فستیوال پرتاب موش


بار دیگر یکی از عیجیب ترین فستیوال های دنیا در اسپانیا برگزار می شود. در این جشنواره مردم دور هم جمع شده و پس از خوردن شیرینی وشکلات های مخصوص شروع به دعوا با موش های مرده می کنند. آن ها این موش ها را به سمت صورت هم پرتاب می کنند. در گذشته به نظر می رسیده است که از موش های زنده استفاده می کردند که این مورد این روزها ممنوع اعلام شده است.

پرتاب ماهی تن


یکی از فستیوال های جالب و عجیب در استرالیا برگزار می شود. در این فستیوال که هر ساله از سال 1962 برگزار شده است افرادی که فکر می کنند قدرت زیادی دارند دور هم جمع شده و شروع به پرتاب کردن ماهی های بزرگ تن می کنند. این فستیوال حتی به تازگی یک فدراسیون نیز تاسیس کرده است و رکوردها را به ثبت می رساند. در این ماسبقات البته از ماهی تن واقعی استفاده نمی شود چرا که هم باید وزن ها مشخص باشد و هم اینکه پرتاب ماهی واقعی باعث از بین رفتن آن می شود.

پرتاب پرتقال


بزرگترین جشنواره غذایی و پرتابی دنیا هر ساله در ایتالیا برگزار می شود. سلاح اصلی مردم در این جشنواره پرتقال است و هدف اصلی از آن نیز گرامی داشت فصل برداشت پرتقال است. از آن جایی که پرتقال غالبا میوه ای بسیار سفت و محکم استٰ ممکن است در طی این مراسم چندین نفر نیز مصدوم و یا حتی دچار شکستگی هایی در قسمت صورت شوند. این جشنواره هر ساله میزان زیادی پرتقال را مصرف می کند که در انتهاب نیز هیچ نتیجه خاصی ندارد.

شکنجه روباه به خاطر پوستش

چین در حالی دومین تولید کننده پوست روباه در جهان به شمار می رود که پرورش دهندگان این حیوان از روش های خشن و غیر انسانی برای تجارت خود بهره می برند.

چین دومین تولید کنندۀ بزرگِ پوست روباه در جهان به شمار می رود و صنعت خز این کشور هر ساله بالغ بر 1.5 میلیون روباه را پرورش و با پوستشان تجارت می کند.

در مراکز پرورش روباه صدها روباه در کنار هم و در قفس های تنگ نگهداری می شوند؛ کارشناسان محیط زیست معتقداند کنار هم نگه داشتن روباه ها بیشترنی آسیب را به این حیوانات وارد می کند چرا که روباه ها با بو ارتباط برقرار کرده و از ترشحات غده و علائم ادراری برای پیغام دادن مبنی بر اشغال یک قلمرو استفاده می کنند. در این قفس ها آن مجبور هستند تا در بالا یا نزدیک به مدفوع ردیف همتایان شان که روی هم قرار می گیرند، زندگی کنند.

در پاییز یا زمستان، حیوانات از قفس هایشان بیرون آورده شده و کارگران از روش خشونت آمیزی برای کشتن و کندن پوستشان استفاده می کنند.

بعد از موافقت خریداران با قیمت، پرورش دهدگان، روباه را از قفس درآورده و در ابتدا آن ها را با سر محکم به زمین می کوبند؛ این کار به منظور بی حس کردن حیوان انجام می گیرد. فروشندگان پوست روباه برای آنکه آسیبی به پوست روباه نرسد معمولا از ضربات محکم میله و فشردن گلو برای کشتن حیوان استفاده می کنند.

این روش شکنجه بار برای کندن پوست روباه در بسیاری مواقع با کندن پوست در حالی که حیوان هنوز زنده است به پایان می‌رسد. عکس های زیر در شینهوا منتشر شده و یکی از مراکز تولید خز روباه را نشان می دهد.

گفتنی است، تعدادی از این عکس ها ممکن است برای مخاطبان آزار دهنده باشد. (عكس ها در ادامه) ...

ادامه نوشته

چگونـه مانـدگاری مواد غـذایی را بیـشتر کنیـم؟

چگونـه مانـدگاری مواد غـذایی را بیـشتر کنیـم؟

گروه اینترنتـی پرشین استار | www.Persian-Star.org


هر روزه حجم بالایی از خوارکی‌ها در سراسر جهان دور ریخته می‌شوند در حالی که بسیاری از همین مواد را می‌شد با نگهداری صحیح بیشتر و بهتر استفاده کرد. راههای نگهداری صحیح برخی از این مواد را در ادامه بخوانید. معمولا ما تصور می‌کنیم که نگهداری و استفاده از خوراکی‌ها تنها به خرید، قراردادن در یخچال و فریز و سپس مصرف خلاصه می‌شود. در حالی که توجه به شیوه یخزدایی، ‌تاریخ مصرف، بهترین زمان مصرف و... موجب استفاده بهینه خواهد شد. ...

ادامه نوشته

هفـت درس از زنـدگی فاطـمه معتـمد آریا

 هفـت درس از زنـدگی فاطـمه معتـمد آریا

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

 
"سیمین معتمد آریا" را همه به نام "فاطمه" می شناسند. در فیلم هایش جای خیلی از زن های این خاک نشسته؛ از پیرزنی که در گیلانه پسر جانبازش همه زندگی اش بوده، تا مادر یک دختر معلول در اینجا بدون من. با صدایش در مدرسه موش ها کودکی مان را گذراندیم و آنقدر چهره مادر گونه اش را دیدیم که حتی مادری کردنش برای یک عروسک در کلاه قرمزی و پسرخاله هم برای مان باورپذیر بوده است. "سیمین معتمد آریا" را همه به نام "فاطمه" می شناسند. او یکی از نسل اولی های سینمای بعد از انقلاب است و هفتم آبان سالروز تولد اوست. به همین بهانه زندگی ۵۰ سا له اش را زیر ذره بین می گذاریم تا بهتر بشناسیمش و شاید از او درس بگیریم.

1) آهسته و پیوسته...

ادامه نوشته

متـهمان گم شدن لبخنـد و عـوامل افسـردگی جامعـه

متـهمان گم شدن لبخنـد و عـوامل افسـردگی جامعـه

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


کودکی را به خاطر بیاورید؛ روزهایی که با پر کردن یک گلدان گل از آب، قهقهه می زدید یا با خرید یک عروسک تازه، هفته ها شاد می ماندید. شاید از آن روزها تا امروز زمان زیادی نگذشته باشد اما در همین زمان کوتاه، چیزی را از دست داده اید که به دست آوردنش آسان نیست.

محققان می گویند نه تنها شما دیگر به سادگی روزهای کودکی تان نمی خندید؛ بلکه مردم دیگر کشورها هم مهارت خندیدن و آسان خوشحال شدن را از دست داده اند. از نظر آنها، دنیای مدرن در کنار تمام هدیه هایی که به زندگی ما داده، افسردگی را هم با خودش آورده است. به همین بهانه، از دکتر جمشیدی بیگدلی، روانشناس و مشاور و دکتر افسر افشار نادری، جامعه شناس پرسیدیم چرا ما و دیگر مردم جهان، مانند چند دهه قبل آرام و خوشحال نیستیم. آنها می گویند اغلب ما مهمترین متهمان بالا رفتن آمار افسردگی را نمی شناسیم و به آسانی اجازه می دهیم در زندگی مان جا خوش کنند.

ادامه نوشته

برف

برف، برف، برف میباره ، قلب من امشب بیقراره

برف ، برف، برف میباره ، خاطره هاتو یادم میاره

تا دوباره صدامو در آره

برف برف برف می باره

آسمونم دلش غصه داره

حق داره هرچی امشب بباره

جای برف باز میشینی کنارم

مطمئنم دیگه شک ندارم

شک ندارم تو هم فکرم هستی ، تنهایی تو اتاقت نشستی

گفته بودی دلت تنگ نمیشه ، پس چرا هی میای پشت شیشه



برف برف میباره ، خاطره هاتو یادم میاره

♫♫♫

خنده ی آدمک روی برفا

روزای خوبمو زنده کرده

من دلم گرمه هیچکی نمیشه

سردمه سردمه خیلی سرده

باز دوباره داره برف میباره، باز چه ساکت ، چه کم حرف میباره

یخ زده دستای بی گناهم

چشم براهم فقط چشم براهم

چشم براهم

چشم براهم



ترانه سرا : یاحا کاشانی



دانلود: بابک جهانبخش - برف

احمقانه ترین راه اعتراض


اسرف در سنت اسلامی و در تمام ادیان دنیا امری نکوهش شده است و هیچگاه خداوند اسراف را تایید نکرده است و در تمامی کتاب های الهی نیز می توان نشانه هایی از حرام بودن این عمل مشاهده کرد.

"راب گرین فیلد" جوانی است که حرکت جالبی را آغاز کرده است و قصد دارد با انجام یک سسله کار عجیب میزان اسراف را به مردم آمریکا نشان دهد. این جوان از سن دیگو حرکت خود را آغاز کرده است وقصد دارد سفری به دور آمریکا داشته باشد اما این سفر یک نکته جالب دارد.

"راب" 27 ساله در طول سفر تنها از سطل آشغال ها تغذیه می کند و فقط غذاهایی را خواهد خورد که مردم به اشتباه دور ریخته اند و به نوعی با اسراف مواد غذایی شده اند. این جوان گفته است من توانایی پرداخت برای بهترین غذاها را دارم اما این حرکت اعتراضی به اسراف آمریکایی ها خواهد بود.

او می گوید ابتدا پیدا کردن غذا از سطل زباله کمی حال بهم زن بود اما پس از مدتی مشاهده کردم این غذاها کاملا سالم هستند و مردم در کمال ناباوری آن ها را دور ریخته اند. برخی از این غذاها ارزشی بیش از 200 دلار دارند ولی او حتی یک دلار هم برای آن نمی پردازد.

او سفر خود را بسیار مغذی و پر از ویتامین می داند و البته امیدار است این حرکت او بخشی از مردم اسراف کار را متنبه کند. او می گوید این کار من نشان نمی دهد که همه باید از سطل زباله تغذیه کنند بلکه نشان می دهد دور ریختن غذاهای سالم کاری بسیار بد و ناپسند است.