چقدر خوبه




من از اون شبهای مهتابی میخوام
دلم از خاطره های بد جدا
من از اون وقتای بیتابی میخوام
من از اون وقتای بیتابی میخوام
من از اون آسمون آبی میخوام
من از اون شبهای مهتابی میخوام
دلم از خاطره های بد جدا
من از اون وقتها یه بیتابی میخوام
من از اون وقتها یه بیتابی میخوام
من میخوام یه دسته گل به آب بدم
آرزوهامو به یک حباب بدم
سیبی از شاخهء حسرت بچینم
بندازم رو آسمون و تاب بدم
گل ایوون بهاره دل من
یه بیابون لاله زار دل من
من از اون آسمون آبی میخوام
من از اون شبهای مهتابی میخوام
دلم از خاطره های بد جدا
من از اون وقتها یه بیتابی میخوام
من از اون وقتها یه بیتابی میخوام
مث یک دسته گل اقاقیا
دلم آواز می کنه بیا بیا
تو میری پشت علفها گم میشی
من میمونم و گل اقاقیا
من میمونم و گل اقاقیا
گل ایوون بهاره دل من
یه بیابون لاله زار دل من
گل ایوون بهاره دل من
یه بیابون لاله زار دل من










یه بار رفتم خونه دوستم ، دوستم عربده زد :
مامان ناهار چی داریم؟ مامانشم عربده زد : دسته خر :|
دوستم عربده زد : مامان ادب داشته باش ، مهمون داریم
مامانش عربده زد : سلام ، قیمه !
ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺷﯿﺮﯼ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺁﻫﻮﯾﯽ ﺩﻭﯾﺪ
ﺁﻫﻮ ﺩﻭﯾﺪ ﻭ ﺩﻭﯾﺪ ﺳﭙﺲ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺷﯿﺮ ﮔﻔﺖ :
ﺑﺲ ﺍﺳﺖ ﺑﯽ ﺭﺣﻤﯽ ، ﻫﻤﺶ ﺷﮑﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ، ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﻫﻢ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﻦ
ﻫﯿﭽﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﻓﺮﺩﺍﺵ ﺷﯿﺮﻭ ﺩﯾﺪﻥ ﺩﺍﺭﻩ ﮐﺎﺭﺕ ﺷﺎﺭﮊ ﻣﯿﺨﺮﻩ !
....




ماهی که تو اون به دنیا اومدید رو انتخاب کنید:
فروردین………من لیس زدم
اردیبهشت………من فشردم
خرداد………من دوست داشتم
تیر………من صیغه کردم
مرداد………من بوس کردم
شهریور………من خوشحال کردم
مهر………من شارژ کردم
آبان………من راضی کردم
آذر………من سوار کردم
دی………من ترکوندم
بهمن………من بغل کردم
اسفند………من زدم
_________________________________________
شماره روز به دنیا اومدنتون رو انتخاب کنید
۱٫ یک شیلنگ رو
۲٫ یک بز رو
۳٫ یک مسافر رو
۴٫ همسایمون رو
۵٫ معلم جغرافیم رو
۶٫ یک میل گاردان رو
۷٫ یک تسبیح رو
۸٫ ادکلنمو
۹٫ سر سیلندر
۱۰٫ پوشک بچه ی حسن آقا رو
۱۱٫ یک بیخانمان رو
۱۲٫ یک نینجا رو
۱۳٫ یک هویج رو
۱۴٫ یک سی پی یو دو هسته ای رو
۱۵٫ یک چاقو رو
۱۶٫ یک گانگستر رو
۱۷٫ یک غواص رو
۱۸٫ یک فالگیر زن رو
۱۹٫ یک پرس سیراب شیردون رو
۲۰٫ یک قاطر رو
۲۱٫ دامادمون رو
۲۲٫ کریستین رونالدو رو
۲۳٫ یک بازنشسته ی زالو صفت رو
۲۴٫ یک آزادیخواه رو
۲۵٫ عروسمون رو
۲۶٫ کارمندمو
۲۷٫ یک ته تغاری رو
۲۸٫ یک چشم چرون رو
۲۹٫ یک خدا ترسو
۳۰٫ یک زید باز رو
۳۱٫ یک معلول رو
_______________________________________________
رنگ پیرهن خودتون كه الان تنتونه رو انتخاب كنين
قرمز……… به خاطر اینکه زیر شلواریم قرمز و پاره است
سبز……… به خاطر اینکه عمم لنگش کوتاست
مشکی……… به خاطر اینکه من یه نینجام
آبی……… به خاطر اینکه نمیتونم خودمو کنترل کنم
زرد……… به خاطر اینکه این یه شعاره
سفید……… به خاطر اینکه من زیبا هستم و هر کاری بخوام میکنم
بنفش……… به خاطر اینکه من به موسیقی علاقه مند می باشم
نارنجی……… به خاطر اینکه خانوادم فکر میکنن من یه احمق به تمام معنا هستم
قهوه ای……… به خاطر اینکه من یک پرنده هستم
صورتی……… به خاطر اینکه من عقده ای شدم
طوسی……… به خاطر اینکه داییم بعضی وقتها صورتی میشه
کرمی……… به خاطر اینکه میگن یه مو از خرس کندن غنیمته
رنگ تیره ……… به خاط اینکه من تو المپیک نماد یک انسان انگل بودم
رنگ روشن ……… به خاطر اینکه بابام میگه زور تو بازوست
هیچ کدام……… به خاطر اینکه من مایه هیبت هستم
__________________________________________________ _
حالا جملات را در کنار هم قرار بده و توی نظرات بذار تا لحظه ای خنده بر لبت بنشیند .
.
.
.
وای خدا مردم از خنده
میدونید جمله من چی شد؟!!!!!

پره از ابرهای غم
آسمون دل من بارونیه
دل توی زندون غم زندونیه
رو زمین هر چی که شد قسمت ما
کار تقدیره که آسمونیه
تو جهنمی یا اگه توی بهشتی
تا که زنده ای زیر بال سرنوشتی
اشکم قطره قطره بر دامن چکیده
بی او خواب شیرین از چشمم پریده
دنیا از تو فریاد
که منهم رفتم از یاد
وای تو جهنمی یا اگه توی بهشتی
تا که زنده ای زیر بال سرنوشتی
دانلود فايل صوتي عهديه
یه روز که داشت سوار مترو میشد نزدیک در ورودی، یه تابلو
توجهش رو جلب کرد: "این مغازه واگذار میشود" ... خودش بود! تمام
چیزی که لازم داشت همین بود! ترکیب کار تو ذهنش، خیلی شفاف و روشن
شکل گرفته بود.
مغازه کوچک دم در ورودی مترو
چایی شیرین و ساندویچ نون و پنیر تو ظرف یکبار مصرف که سرپایی هم
میشد خوردش.
بله کارها ردیف شده بود. اجاره مغازه که رسمی شد لوازم رو مستقر
کرد و شروع کرد به کار.
تابلو زد: "صبحانه علی آقا"، مردم هم از همون روز اول استقبال خوبی
نشون دادن.
یه چایی داغ و خوشمزه و خوش طعم با نون سنگک و پنیر تبریز. ظرف ٣
یا ٤ دقیقه یه صبحانه خوب میخوری، قیمت هم مناسب بود.
آقا چند روزی نگذشت که جلوی در مغازه به اون کوچیکی "صف" میبستن!
گاهی ١٠ - ١٥ نفر تو صف بودن. به قول
امروزیها؛ بیزینس عالی ... توپ! مردم راضی، "علی آقا" هم خوشحال.
تا حالا شنیدین یکی از بس کارش خوب باشه مردمو کلافه کنه؟!
"ای داد و بیداد، حالا چیکار کنم؟ این جاشو نخونده بودم!!!" ...