«فرزاد جمشیدی» از تلویزیون خداحافظی کرد



به گزارش خبرگزاری فارس، فرزاد جمشیدی که در کارنامه خود ۲۰ سال همکاری با سازمان صداوسیما را دارد، با انتشار نامه‌ای برای همیشه از کار اجرا خداحافظی کرد.

نامه فرزاد جمشیدی را در ادامه می‌خوانید:

ادامه نوشته

اگي گفتين اين كيه؟!

...

گفته بودیم یه روز خوب می آد…

...

...


...

کش پول!!!

"کش پول" نام پروژه عکاسی مشهور Wes Naman است. این عکاس از موسیقیدانان در حالیکه صورتشان بوسیله کش پول تغییر شکل یافته پرتره هایی را به قاب کشیده است که دیدن آنها با تمام حزییاتش خالی از لطف نیست.


ادامه نوشته

تو هم مانند من ازار دیدی؟



هرگــــــز تو هم ماننــــد من آزار دیــدی؟

یــار خودت را از خودت بیـــــزار دیدی؟



آیا تو هم هر پرده ای را تا گشـــــــــودی

از چـــــارچوب پنجــــره دیــــوار دیدی؟

ادامه نوشته

میم مثل مرد ...

مرد از زن خیلی تنهاتره!!

مرد موهاش بلند نیست که توى بى کسى کوتاهش کنه و اینجورى لج کنه با همه ى دنیا!

مرد نمیتونه وقتى دلش گرفت زنگ بزنه ب دوستش و گریه کنه و خالى بشه!

مرد نمیتونه درداشو اشک کنه!ی اخم خشن میکنه و میچسبونه ب پیشونیش!

ی وقتایی ی جاهایی ب ی کسانى باید گفت:میم مثل مرد!



قول داده اَم...

گاهـــﮯ

هَر اَز گاهـــﮯ

فانـــوس یادَت را

میاטּ ایـטּ کوچه ها بـﮯ چراغ و بـﮯ چلچلـﮧ، روشَـטּ کنَم

خیالـت راحـَــت! مَـטּ هَماטּ منـــَــم؛

هَنوز هَم دَر این شَبهاے بـﮯ خواب و بـﮯ خاطـــِره

میاטּ این کوچـﮧهاے تاریک پَرسـﮧ میزَنـَم

اَما بـﮧ هیچ سِتاره‌ے دیگـَرے سَلام نَخواهــَـم کَرد...

خیالت راحت...



در جلسه ی امتحان عشق من مانده ام و یک برگه سفید !

یک دنیا حرف ناگفتنی و یک بغل تنهایی و دلتنگی

درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود ، در این سکوت بغض آلود …

قطره اشکی هوس سرسره بازی می کند و برگه سفیدم عاشقانه قطره را

در آغوش می کشد !

عشق تو نوشتنی نیست …

در برگه ام کنار آن قطره یک قلب می کشم !

وقت تمام است ، برگه ها بالا …



این روزها با هر تلنگری بغض می کنم

جلوی ترکیدن بغض را که می گیرم ....جایش درد می کند

ولی ..... به رغم غوغایی که در چهار دیواری وجودم بر پاست

حسی بس عجیب آرام, درون من متولد شده

آرامشی غریب در رگ هایم جاری شده

و سبب گشته زندگی ام را نرمتر و هموارتر بگذرانم ..

به سلامتی دلی که فقط اسمش دله نصفش آه و نصفش گله

سکوتِ این روز هایم
به خاطره رضایت نیست
بعد از رفتنت
با دنیا قهر کرده ام . . .
.
.
.
.



ادامه نوشته

نشانـه های جـذاب یک زنـدگی عاشقانه و رمانتیـک

نشانـه های جـذاب یک زنـدگی عاشقانه و رمانتیـک


1.
برای همدیگر وقت صرف می کنیم.

۲. به همه می گویم که دوستش دارم.

۳. برای قدردانی از محبت هایش، نامهٔ عاشقانه ای برایش می نویسم.

۴. در جمع از او تعریف می کنم.

۵. وقتی غمگین است سعی می کنم ناراحتی اش را بفهمم و او را درک کنم.

۶. همیشه در اتفاقات خوب و مهم زندگی او را سهیم می کنم قبل از این که دیگران چیزی بدانند.

۷. در همه مراحل زندگی باهم برنامه ریزی می کنیم.

۸. همواره مراقبش هستم و به نیازهایش توجه خاصی نشان می دهم.

۹. آرامش را در همه حال حفظ می کنم.

۱۰.
باورهایم را نسبت به او همواره حفظ می کنم.

۱۱. پس از به پایان رسیدن روزهای پرتحرک، شب ها همه چیز را برایش تعریف می کنم.

۱۲. اولین کسی هستم که تولدش را تبریک می گویم.

۱۳. به کارهایی که برایم انجام می دهد توجه می کنم و قدردان محبت های او هستم.

۱۴. ازدواجمان را از موهبت های الهی می دانم.

۱۵. برای سلامتی اش صدقه می دهم.

۱۶. در یک مکان یادداشتی محبت آمیز برایش پنهان می کنم و او را راهنمایی می کنم تا پیدایش کند.

۱۷. در همه لحظات زندگی با گذشت رفتار می کنم.

۱۸. سعی می کنم که همیشه سرزنده و شوخ طبع باشم.

۱۹. کارهایی که نشان دهندهٔ محبتم نسبت به اوست برایش انجام می دهم.

۲۰. هرگاه از او خیلی عصبانی هستم به نکات مثبتش هم فکر می کنم.

۲۱. اگر احساس کنم از وسایل شخصی اش چیزی کم دارد ولی خودش نمی خرد، حتماً برایش تهیه می کنم.

۲۲. همه هدایایی را که به من داده است، از صمیم قلب دوست دارم.

۲۳. همیشه دل آرام یکدیگر هستیم.

خب میترسه از آمپول دیگه ، ولش کن


خب میترسه از آمپول دیگه ، ولش کن



بزن قدش ، فقط خودم فقط خودت

بزن قدش ، فقط خودم فقط خودت



یک لحظه لبخند 1



مریم اون دشمن رو تير بارون كن
- نه حيفه خوشكله دلم نمياد بكشمش ؛ نميخوام
سارا اون پسره رو بمبارون كن
- نه شبيه بی افمه نميتونم بكشمش
مهسا تفنگ ها رو پر كن
- باشه ؛ يه لحظه وايسا موهامو ببندم
نيلو خشاب ها رو بيار
- وای يه سوسک داره رو خشابا را ميره
شبنم اون پسره رو بكش
- وای نه نميتونم خون ببينم
سوسن هفتيرا رو پر كن
- اه ديدين چی شد ناخنم شكست
مهناز فردا باید بریم خط مقدم!
- واااای نه! چی بپوشم؟

دخترا با این پیامک ها پسرها را می ترسانند!

چند پیام هست که با فرستادن آنها به مرد زندگی تان، بجای آنکه او را بیشتر جذب کنید، فرارش می دهید.
در اینجا ۷ پیامکی که هیچ مردی دوست ندارد دریافت کند را برایتان آورده ایم:



پیامک ترسناک شماره ۱: "نمی تونم بهت فکر نکنم."پیامک ترسناک شماره ۲: "باید حرف بزنیم."پیامک ترسناک شماره ۳: "OK"
پیامک ترسناک شماره ۴: "الان تو یه مغازه یه جفت کفش خوشگل دیدم."
پیامک ترسناک شماره ۵: "من حس می کنم دچار روزمرگی شده ایم."
پیامک ترسناک شماره ۶:هر چیزی که با این عبارت آغاز شود "مامانم میگه ما باید …"
پیامک ترسناک شماره ۷: "الان ….. (نامزد قبلی) را دیدم/با او حرف زدم"

ادامه نوشته

فهیمه رحیمی درگذشت

فهیمه رحیمی نویسنده معروف ایرانی و صاحب سبک در خلق داستان‌های عامه پسند در اثر بیماری سرطان درگذشت.

ادامه نوشته

دلم پُر است, پُرِ .. آنقدر که گاهی اضافه اش، از چشمانم میچکد

غمگيــنم همانندِ.


پدری که مرگ فرزندش را قبول نمیکند...

و خود را با او مرده میداند...

اشکهایش را شاید مدتها کسی ندیده بود...

اما حالا بدون اشک کسی او را نمیبیند...






غمگيــنم همانندِ.

مــــادرم ...كـه او آیــنـــده ام را طــور دیـــگری تـــصــــور کـــرده بــــود.....
.
.
.
.
.
.

غمگيــنم همانندِ.

قاضی که متهم اعدامی اش رفیقش بود...
.
.
.
.
.
.

غمگيــنم همانندِ.

دخــتــری که عاشق سـربــاز دشـمن شده است ...
.
.
.
.
.
.


غمگيــنم همانندِ.

جـوان ِ مـحکوم بـه اعـدام کـه بـه عـنوان آخـرین درخـواسـت، پکـی بر سـیگـار را طلب می‌کند.


.
.
.
.
.
.

غمگینم همانند...

پسری که عشقش به او میگوید برادر.
.
.
.
.
.
.

غمگيــنم همانندِ.

جواني كه ميگويد... دست بر دلم مگذار
می سوزی ….
داغ خیلی چیز ها بر دلــــــــــــــم مانده ….
.
.
.
.
.
.

غمگيــنم همانندِ.

مردي كه گفت مرا از بند آویزان کنید، سر و ته....
شاید فکرش از سرم بیفتد...
.
.
.
.
.
.

غمگینم همانندِ

قـــــــــــــــمار باز ی که خشت هایش درست انتخاب کرد اما سرنوشتش را کج ...!
.
.
.
.
.
.

غمگینـــــــــــــم همانندِ
مــــرد هــــزار چــهــره که میــگفــت:
” نمــی دونــم چــرا تــو زنــدگــیم هِـــی نمــیــشه”
.
.
.
.
.
.

غمگينم همانند
پيرزني كه آخرين سربازي كه ازجنگ بازميگردد پسرش نيست
.
.
.
.
.
.

غمگینم همانندِ...

پدری که پس از زلزله همسر و فرزندانش را با دست خودش به خاک می سپارد...!
.
.
.
.
.
.

غمگینم همانند ِ

کسی که کاسه اش خالی بود ; از غـــــــــــــــذا نه ; ازِ تقسیم بختـــــــــــــــــــــــــ ...!
.
.
.
.
.
.

غمگینم همانندِ

جوان ِ لحظه ی اعدام ; بـــــــــه گریـــــــــــه مــــــــــادرش میـــــخـــندید ; خاطرش آمد بچگی اش گفته بود : خنده ات آرامم میکند ...!
.
.
.
.
.
.

غمگینم همانندِ

دهــــــــقان فــــــــــداکار ; قطاری را نجات داد که حالا ریـــــل آهنش ازوســــــــــــــط خانه اش میگذرد...!
.
.
.
.
.
.

غمگینم همانند ِ

پیرمرد ِ سیگار فروش ; در حسرت این ماند که تعارف کند کسی در تنهاییش سیگار ی به او ...!
.
.
.
.
.
.

غمگینم همانند ِ

صداقتت ; که با خنده ی یک عکس میخندی !
.
.
.
.
.
.

غمگینم هماننـــــــــــد ِ

پادگانـــــــــــــت ای روزگار ;اضاف زدی برایم خشم شبت را ...!
.
.
.
.
.
.
غمگینم همانندِ

پاک بودنت ; خیابانی که جارو میکنی نه ...حساب ِ بانکی ات را میگویم ...!
.
.
.
.
.

غمگینم همانندِ

دستان ِ پیــــــــــــــرت ; حلقه ی نبودنش را با داغ ِ دلت تمیز میکنی تا برق بزند...!
.
.
.
.
.

غمگینم همانندِ

کودکی که از زلزله نجات پیدا کرد ;اما با پس لــــــرزهای دلش چه کند...!


.
.
.
.
.
.

غمگینم هماننـــــــــــــــــــــدِ

چوپانی که همه ســــــــــاده بودنش را به "پشت ِکوه " بودنش ترجمه میکنند...!
.
.
.
.
.
.
غمگینم همانند ِ

کسی که از خواب بیدار شد اما کابـــــــــــــــــوسش تازه شروع میشود...!
.
.
.
.
.
.

غمگـــــــــــــــــــينم همانندِ

سرباز ِ گـــــــــــــم شده در جنگ ;كـــــــــــــــــــــور شد و ندارد هيچ فشنگ...!



نماز خوندن پدر و پسر

چشم های معصوم دخترک

همیشه دوربین عکاسی ام را همراه دارم، به طبیعت که می روم رفتار آدم ها با محیط زندگی شان برایم پر از سوژه است، سال ۸۸ این عکس را نزدیک الیگودرز گرفتم و بیش از همه عکس هایم دوستش دارم.

تصویر دختر بچه ای که خیلی زود وارد بازی بزرگ ترها شده است، مسیر طولانی را آمده بود لب چشمه ای که مشک و دبه پلاستکی و کتری اش را آب کند، خیلی جدی این کار را کرد، اما موقع رد شدن از رودخانه نتوانست تعادلش را حفظ کند و زمین خورد… کمکش کردم بلند شود، شرمگین سرش را پائین انداخت و راهش را گرفت و رفت و من یاد همه دخترهایی افتادم که چه پدرشان مدیر بلند پایه باشد و چه کارگری ساده، می خواهند لای پر قو بخوابند و مشغله ذهنی شان توجه مطلق به احساسات و خواسته های فردی شان است و شاید خبر ندارند که که دختران عشایر و روستایی بسیاری مثل همین دختر در دل طبیعت ایران زندگی می کنند، بدون آنکه هیج وقت کرم مرطوب کننده ای داشته باشند، لباس مُد روز بپوشند یا بخواهند گونه و بینی و لب شان را عمل کنند…

به چشم های معصوم دخترک، کفش های گشاد و بزرگ و لاسیتکی اش، موهای آفتاب سوخته اش، مَشک بزرگی که هم وزن خودش است و دشواری زندگی او دوباره نگاه کنید. قاچ های سیب زندگی گاهی چقدر بد تقسیم می شوند…

525828_498188533545310_2090976422_n