الهه سرور؛ آبی جانان روزتان مبارک
در روز مادر، عهد می بندیم که حرفی از اهانت و کم حرمتی به ساحت والایش روا نداریم
و با بوسه بر دست و بازویش، نشان دهیم که ارزش گذار واهمه ها و دغدغه هایش هستیم.
با او اوج می گیریم و به اندوخته جایزه های الهی او، روزاروز، افزون می کنیم.
آنان که شمارش گر پیش کش های مُنعمند، بدانند که از نیکویی به مادر، فریضه ای عظیم تر نیست.
روی پرچم ستایش مادر، یک آیه قرآن نوشته است: «و وصینا الانسان بوالدیه احساناً
امیدوارم هیچ کدوم از شما بعد از خوندن این عهدنامه مثل من خجالت زده نشید.
تـــاج از فـــرق فلـک بــــــــــــرداشتن
تا ابـــد آن تـــــاج بــــرســـــــر داشتـن
در بـهشـت آرزو ره ِیــــــــــــــافتـــــن
هـــــر نفس شهــــدی به ساغــر داشتـن
روز در انــــواع نعمت هــا و نــــــــاز
شب بتی چــون مـاه در بـــــر داشتن
جــــاویدان در اوج قــــــدرت زیستـــن
ملـــــک عـــــالــم را مسخــــر داشتـن
بر تو ارزانی که مـــا را خوشتر است
لــــذت یک لحظــــه مـــــــادر داشتن
دوباره آمده یک روز شـــــــــیرین
برای مادران چون یاس و نـسرین
چو هر کس مـادری دارد و همسر
و دختـــــــــر دارد و یا چند خواهر
اگر چه او حســــــابش خالی باشد
ویا جیبــــــــش زپولی عاری باشد
تقلایی کند، تبــــــــــــــــریک گوید
زاخم وقـــــــــهر هم دوری بجوید
پســــــــر کادو بگـــیرد بهر مامان
و دخترمی رسد خوشحـال وشادان
زجیب مهـــــــــــربان بابا بگــیرند
خلاصه هــــــدیه یی زیبا بگـــیرند
ولی بیــــــــــچاره آن مرد گنه کار
ز صبح جان می کند تا هست بیدار
گر او یــادش رود این روز زن را
گنــــــه کرده ، نداند فوت و فن را
مرا بوده است مادر یک پری روی
همو داده مرا این مشـــرب و خوی
چو هر ســـــال آید این فرخنده ایام
هجـــــــــــــــومِ فکر آید، تلخی کام
الهـــــــــــــی مادرم روح تو شادان
و ایام فــــــــــــــــــراغ آید به پایان
تورا چون هست همسر، دخت، مادر
بدان داری رفیــــــــق و یار و یاور
برای خـــــــــــواهر خوبت بـــبر گل
به مهر و مهـــــــربانی ات بـزن پل
بخـــــر یک گل، ببر در خانه بو کن
برای دفع شــــــــر، کــم گفتگو کن
و تبــــــــریکی به تو، ای مام ایران
اگرچه می شود این خانـــــه ویران
دوباره گــــــویمت این روز دیــرین
مبــــــــارک باد برتو، باد شـــیرین
بسوزد گر کسی این آشیانرا چنان دانم که میسوزد جهان را
روزجهانی مادر مبارک ؛ به یاد مادر، شعر "آرزوی مادر" را ، از زنده یاد "پروین" با هم می خوانیم ....
آرزوی مادر
جهاندیده کشاورزی بدشتی
بعمری داشتی زرعی و کشتی
بوقت غله، خرمن توده کردی
دل از تیمار کار آسوده کردی
ستمها میکشید از باد و از خاک
که تا از کاه میشد گندمش پاک
جفا از آب و گل میدید بسیار
که تا یک روز می انباشت انبار
سخنها داشت با هر خاک و بادی
بهنگام شیاری و حصاری
سحرگاهی هوا شد سرد زانسان
که از سرما بخود لرزید دهقان
پدید آورد خاشاکی و خاری
شکست از تاک پیری شاخساری
نهاد آن هیمه را نزدیک خرمن
فروزینه زد، آتش کرد روشن
چو آتش دود کرد و شعله سر داد
بناگه طائری آواز در داد
که ای برداشته سود از یکی شصت
درین خرمن مرا هم حاصلی هست
نشاید کآتش اینجا برفروزی
مبادا خانمانی را بسوزی
بسوزد گر کسی این آشیانرا
چنان دانم که میسوزد جهان را
اگر برقی بما زین آذر افتد
حساب ما برون زین دفتر افتد
بسی جستم بشوق از حلقه و بند
که خواهم داشت روزی مرغکی چند
هنوز آن ساعت فرخنده دور است
هنوز این لانه بی بانگ سرور است
ترا زین شاخ آنکو داد باری
مرا آموخت شوق انتظاری
بهر گامی که پوئی کامجوئیست
نهفته، هر دلی را آرزوئیست
توانی بخش، جان ناتوان را
که بیم ناتوانیهاست جان را
پروین اعتصامی
سلام به تک تک رهگذراي خوش قلب و مهربوني که به قلب کوچيکه من سرميزنيد.من دوست دارم همه ي انسان ها را در لذايذ خود شريك كنم.بنابراين تصميم گرفتم هر چيزي كه خوندم و از اون لذت گرفتم اون رو در اختيار همه قرار بدم.شايد خيلي از شماها اتفاقي وارد دنيـاي من شديد ولي به همتون خوش آمد ميگم. خوشحال ميشم شما هم به دنياي من پا بذاريدو با کمک هم آرامش و بهم هديه کنيم آرامشي که تنها تو وجود مقدس يکي معني ميشه ...خدا که عشق مطلق است ...اينجا پشت اين صفحات دل من يه دنيا حرف واسه شنيدنه ... حرفاييکه فقط کافيه يه لحظه بهشون فکرکنيد فقط يه لحظه... هميشه نگاهت به آن بالا باشد تا دلت از کارها و آدم هاي اين پايين نشکند!!!