شعری از شادروان مجتبی کاشانی
خویش را باور کن
هیچ کس جز تو نخواهد آمد
هیچ کس چون تو نخواهد زیست
شعله روشن این خانه تو باید باشی
هیچ کس چون تو نخواهد تابید
سرو آزاده این باغ تو باید باشی
هیچ کس چون تو نخواهد رویید
چشمه جاری این دشت تو باید باشی
هیچ کس چون تو نخواهد جوشید
ریشه ها می گویند ما توانا تر از آنیم که می پنداری
باز کن پنجره , صبح آمده است
باز هم منتظری !!؟
تک سوار این جاده تو باید باشی
و خدا می داند و خدا می خواهد
تو “خود آیی” باشی بر پهنه خاک
نازنین ,داس بی دسته ما سال هاست
خوشه نارسته بذری را می چیند
که به دسته پدران ما در خاک نریخت
کودکان فردا خرمن کشته امروز تو را می جویند
خواب و خاموشی امروز تو را
در نگاه فردا ,در حضور تاریخ
هیچ کس بر تو نخواهد بخشید
هیچ کس جز تو نخواهد آمد
هیچ کس بر در این خانه نخواهد آمد
و نخواهد گفت بر خیز که صبح است
بهار آمده است
تو بهاری…آری
خویش را باور کن .
مجتبی کاشانی در سال ۱۳۲۷ در خانواده ای معمولی در مشهد به دنیا آمد . پس از اخذ دیپلم جهت ادامه تحصیل در رشته اقتصاد وارد دانشگاه شیراز شد . و در سال ۱۳۵۶ فوق لیسانس خود را از مرکز مطالعات مدیریت وابسته به دانشگاه هاروارد دریافت نمود و در سالهای ۱۳۵۶و ۱۳۶۷و ۱۳۶۹، به ترتیب دوره های مدیریت صنعتی ،مهندسی صنایع و کنترل کیفیت فراگیر را در ژاپن گذراند . حس نوع دوستی و عدالت خواهی از مواردی بوده که همیشه او را تحت تاثیر قرار میداده و این را در همه آثارش می توان مشاهده نمود .

او در شعر نو هم به موفقیت هایی رسید.تاکنون هفت کتاب با نام های : از خواف تا ابیانه ،بارن عشق ، به آیندگان ، روزنه ، پل ، عشق بازی به همین آسانی ست ،خویشتن را باور کن و دو کتاب در رابطه با مدیریت : از گاراژ تا کلینیک ، نقش دل در مدیریت، از این مدیر فیلسوف و شاعر منتشر شده . کاشانی مدیر صنعت و مشاور صنعت بود و با همه خشونت ها صنعت ،او یک شاعر بود . کاشانی می گوید : به دلیل اینکه هنر و کار از هم جدا شده اند ما اکنون با مشکل رو به رو هستیم و یکی از خصوصیاتی که در کمتر هنرمندی می توان یافت ، الفت دادن و گره زدن شعر با جریانات زندگی اجتماعی است… در سال ۱۳۵۷ همکاری خود را با شورای شعر و موسیقی رادیو شروع کرد و چند سرود که خیلی هم سروصدا کرد برای رادیو ساخت مثل «بابا خون داد, دلیرانه, همشاگردی سلام, جانباز, مدرسهها واشده و…» که مدتها در مدارس از سرودهای بچهها بود و از رادیو و تلویزیون پخش میشد….
به همت او و انجمنی که پایه گذاری کرده بود ۲۴۰ مدرسه توسط اعضا گروه و کمکهای جمعآوری شده، از مردم ساخته شد… شعرهای اجتماعی او – خیلی موفق بودند. اکثر شعرهای او طرفدار داشت اما شعر «مدرسه عشق» که در کتاب آخرش به نام «عشقبازی به همین آسانی است», چاپ شده، خیلی معروف است…
در قسمتهایی از وصیتنامه اش گفته است: «من کاری نتوانستم برای مردم انجام دهم, حاصل عمر من برای ملتم و کشورم ۲۰۰ مجتمع آموزشی است که با پول مردم و دوستانم در انجمن یاوری ساختم و شش کتاب شعر که برای مردم و به عشق آنها سرودهام و تعدادی کارخانه منظم و زیبا شده و هزاران کارگر و کارمند و متخصص صنعتی. امیدوارم از آنها پاسداری شود به هر حال به قول پاستور من از آنچه در توان داشتم انجام دادم و اینک در لحظه وداع از این نظر احساس شرمندگی نمیکنم و این را به خوبی در شعر «اهل به آینده» در کتاب روزنهگفتهام. در وصیتنامهاش به همه وصیت دوستی و عشق کرده «عاشق باشید و در هر کاری با ایمان به خدا پیش بروید حتماً موفق می شوید”… این شاعر اجتمایی و خیر مدرسه ساز در ۲۴ آذر ۱۳۸۳ در تهران در اثر بیماری سرطان فوت کرد. یادش گرامی باد.
سلام به تک تک رهگذراي خوش قلب و مهربوني که به قلب کوچيکه من سرميزنيد.من دوست دارم همه ي انسان ها را در لذايذ خود شريك كنم.بنابراين تصميم گرفتم هر چيزي كه خوندم و از اون لذت گرفتم اون رو در اختيار همه قرار بدم.شايد خيلي از شماها اتفاقي وارد دنيـاي من شديد ولي به همتون خوش آمد ميگم. خوشحال ميشم شما هم به دنياي من پا بذاريدو با کمک هم آرامش و بهم هديه کنيم آرامشي که تنها تو وجود مقدس يکي معني ميشه ...خدا که عشق مطلق است ...اينجا پشت اين صفحات دل من يه دنيا حرف واسه شنيدنه ... حرفاييکه فقط کافيه يه لحظه بهشون فکرکنيد فقط يه لحظه... هميشه نگاهت به آن بالا باشد تا دلت از کارها و آدم هاي اين پايين نشکند!!!