سینه ریز الماس

نگاهت نگاهت مثل آيينه رو به رومه
دو چشمات قبله گاه آرزومه
بي تو آفتاب عشقم لب بومه
اين آفتاب بپره کارم تمومه
دل و جونم رو باختم تو رو عاشق شناختم
تا من کلبه عشق رو توي دستاي تو ساختم
دل و جونم رو باختم تو رو عاشق شناختم
تا من کلبه عشق رو توي دستاي تو ساختم
يه سينه ريز الماس بغل بغل گل ياس
پيشکش قلب من بود به تو با عشق و احساس
تو دنيايي که عشق خيال و خوابه
مثل جاري و آب توي سرابه
به پابوس تو عشق تو رفتم
براي اين من عاشق صوابه
دل و جونم رو باختم تو رو عاشق شناختم
تا من کلبه عشق رو توي دستاي تو ساختم
دل و جونم رو باختم تو رو عاشق شناختم
تا من کلبه عشق رو توي دستاي تو ساختم
يه سينه ريز الماس بغل بغل گل ياس
پيشکش قلب من بود به تو با عشق و احساس
رو خط سرنوشتم اسم تو رو نوشتم
رفتم و توي دست عاشق تو گذاشتم
+ نوشته شده در سه شنبه ۹ مهر ۱۳۹۲ ساعت ۱۱:۱ ق.ظ توسط علي (عتيقه)
|

سلام به تک تک رهگذراي خوش قلب و مهربوني که به قلب کوچيکه من سرميزنيد.من دوست دارم همه ي انسان ها را در لذايذ خود شريك كنم.بنابراين تصميم گرفتم هر چيزي كه خوندم و از اون لذت گرفتم اون رو در اختيار همه قرار بدم.شايد خيلي از شماها اتفاقي وارد دنيـاي من شديد ولي به همتون خوش آمد ميگم. خوشحال ميشم شما هم به دنياي من پا بذاريدو با کمک هم آرامش و بهم هديه کنيم آرامشي که تنها تو وجود مقدس يکي معني ميشه ...خدا که عشق مطلق است ...اينجا پشت اين صفحات دل من يه دنيا حرف واسه شنيدنه ... حرفاييکه فقط کافيه يه لحظه بهشون فکرکنيد فقط يه لحظه... هميشه نگاهت به آن بالا باشد تا دلت از کارها و آدم هاي اين پايين نشکند!!!