این روزها

دلم اصرار دارد فریاد بزند

اما من جلوی دهانش را می گیرم

وقتی می دانم کسی تمایلی به شنیدن صدایش ندارد.




امروز شاید دلم شکست بود اما به جای اینکه شروع کنم به پیام دادن به اون که با دوست داشتنم باعث ناراحتیش شدم کلی نوشتم شاید یروز خواست بخوان این نوشته ها رو


تو که در فکر منی مرگ مرا سر برسان

انتظار همه را نیز به آخر برسان


همه پرورده‌ی مهرند و من آزرده‌ی قهر

خیر در کار جهان نیست، تو هم شر برسان


لاله در باغ تو رویید و شقایق پژمرد

به جگرسوختگان داغ برابر برسان


مَردم از ماتم من شاد و من از غم خشنود

شادمانم کن و اندوه مکرر برسان


مرگ یا خواب؟! چقدر این دو برادر دورند

مژده‌ی وصل برادر به برادر برسان

زمان فقد درد رو بیشتر میکنه و تلخی اون زخم رو پس این که زمان درستش میکنه حرفه الکی بود

همه درست میگن اما این ادما نیستن که جای ما تصمیم میگیرن