هنوز در تردید باور تو

مانده ام

هنوز تصوراتم

تنها روی کاغذها نقش بسته

و قلبم

زخمش التیام نیافته ...

می دانی ،

حرفهایت همچنا ن

میان نامه ها یت باقیست

اما بی رنگ و باور نکردنی ...

پا ییز دوباره

مرا می کشاند به سمت و سوی یادت

و تو همچنا ن ایستا ده ای

به انتظا ر من

در جا ده ای تا امتداد خا طراتما ن...

نمی دانم ، شا یددو باره

همان احساس خوش گذشته را پیدا کنم

از بوسه ای گرم

بر پیشانی ام ...