دل نوشته هاي ناب زيرخاكي

حسِ خوشايندِ ”داشتن يک دوست خوب “بيش از چيزيه که بشه توصيفش کرد، اين حس خوب رو برايتان آرزومندم.

جوگیر شدن داماد


+ نوشته شده در دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۱ ساعت ۱۲:۱۲ ب.ظ توسط علي (عتيقه)  | 
سلام به تک تک رهگذراي خوش قلب و مهربوني که به قلب کوچيکه من سرميزنيد.من دوست دارم همه ي انسان ها را در لذايذ خود شريك كنم.بنابراين تصميم گرفتم هر چيزي كه خوندم و از اون لذت گرفتم اون رو در اختيار همه قرار بدم.شايد خيلي از شماها اتفاقي وارد دنيـاي من شديد ولي به همتون خوش آمد ميگم. خوشحال ميشم شما هم به دنياي من پا بذاريدو با کمک هم آرامش و بهم هديه کنيم آرامشي که تنها تو وجود مقدس يکي معني ميشه ...خدا که عشق مطلق است ...اينجا پشت اين صفحات دل من يه دنيا حرف واسه شنيدنه ... حرفايي‌که فقط کافيه يه لحظه بهشون فکرکنيد فقط يه لحظه... هميشه نگاهت به آن بالا باشد تا دلت از کارها و آدم هاي اين پايين نشکند!!!  
عادتم به نوشتـ ـن اتفاق تازه اي نيست هر وقت با دنيا غريبـ ـه ميشوم بيشتـ ـر مينويسم !!! و نوشتن... فرياديست که سکوتـ ـــــم را ميشکند...  از چه بنويســـــم؟؟ از آسمانــــــي که هميشـــــه در حال عبور استــــــ؟ يا از دلــــي که سوتو کور استـــــ؟ از زمين بنويســـــم يا از زمان يا از يکـــــ نگاه مهربان؟ از خاطراتــــي که با تو در بـــاران خيس شـــــد؟ يا از غزلهــــايي که هيچ وقتــــ سروده نشد؟ از چه بنويســــم ؟؟ از نامه هايــي که هيچوقتـــــ بسويتـــــ نفرستادم ؟ يا از ترانه هايي که هرگز برايـــت نخواندم؟ از چـــتري که هــــرگز زير آن نايستاديـــــم؟ يا از بدرودي که هرگـــــز بر زبان نياورديم؟ من عاشق بيابانــــي هســــتم که هرگز قسمتـــــ نشد با هـــم در آن قدم بزنيـــــم… من دل بســـــته درختي هستــــم که فرصتــــت نشد اسم مان را رويش حک کــــنيم….. من منــــتظر پنجرهايي هستـــــم که عطــــر تو را دوباره به من نشـــان دهــــد….  ! مـُخـاطـبِ خاص ِ من به سادگي يک لبخند رهايـــ ــم کرد ... تو رفـتـه اي و من ، عاشقانه هاي بي مخاطبـ ــم را ، به حراج گـذاشـته ام... مـُخـاطــ ـــب ، بي مـُخـاطــــب  خوش نميگذره...خوشيم که ميگذره ...
نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار، به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کنار بيدمجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي.
به سکوت آرام خانه کاغذی ات قسم که می دانم رویاهای تو به زیبایی خیالات من باورکردنی است. تو از سکوت من به باور عرفانی عشق رسیده ای. من از سکوت تو به نقطه نهایی ایمان رسیده ام. شاید نتوان درک کرد که گفته های ما از آن دنیای کاغذی که ساخته ایم، شنیدنی است. ولی می شود دست به کار شد و رنگ سبز به شاخه های خاکستری درختهای کاغذی کشید. من که نقاشی کردن می دانم. تو هم که نقاشی کردن می دانی. پس چرا دست به کار نمی شوی؟ وقتی بچه بودم، برایم آبرنگ نمی خریدند. می رفتم سراغ باغچه کنار رودخانه هر چه گلهای رنگی بود می چیدم و نقاشی می کردم. اگر کمی در باغ کاغذی کنار خانه کاغذی مان جستجو کنیم حتماً گلهای کاغذی دارد که رنگ قرمز عشق به باورهایمان بکشیم

آخرين سنگر سکوته خيلي حرفا گفتني نيست...
  • خانه
  • پروفایل مدیر وبلاگ
  • پست الکترونیک
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
نوشته‌های پیشین
  • هفته اوّل بهمن ۱۳۹۶
  • هفته چهارم آذر ۱۳۹۵
  • هفته چهارم آبان ۱۳۹۵
  • هفته اوّل مهر ۱۳۹۵
  • هفته چهارم شهریور ۱۳۹۵
  • هفته چهارم اردیبهشت ۱۳۹۵
  • هفته چهارم اسفند ۱۳۹۴
  • هفته اوّل اسفند ۱۳۹۴
  • هفته دوم دی ۱۳۹۴
  • هفته دوم آبان ۱۳۹۴
  • هفته چهارم مهر ۱۳۹۴
  • هفته سوم مهر ۱۳۹۴
  • هفته چهارم شهریور ۱۳۹۴
  • هفته چهارم مرداد ۱۳۹۴
  • هفته سوم مرداد ۱۳۹۴
  • هفته دوم مرداد ۱۳۹۴
  • هفته اوّل مرداد ۱۳۹۴
  • هفته سوم تیر ۱۳۹۴
  • هفته اوّل تیر ۱۳۹۴
  • هفته دوم اردیبهشت ۱۳۹۴
  • هفته اوّل اردیبهشت ۱۳۹۴
  • هفته چهارم فروردین ۱۳۹۴
  • هفته چهارم بهمن ۱۳۹۲
  • هفته سوم بهمن ۱۳۹۲
  • هفته دوم بهمن ۱۳۹۲
  • هفته اوّل بهمن ۱۳۹۲
  • هفته چهارم دی ۱۳۹۲
  • هفته سوم دی ۱۳۹۲
  • هفته دوم دی ۱۳۹۲
  • هفته اوّل دی ۱۳۹۲
  • هفته چهارم آذر ۱۳۹۲
  • هفته سوم آذر ۱۳۹۲
  • هفته دوم آذر ۱۳۹۲
  • هفته اوّل آذر ۱۳۹۲
  • هفته چهارم آبان ۱۳۹۲
  • هفته سوم آبان ۱۳۹۲
  • آرشيو
آرشیو موضوعی
  • زندگي
  • عشق
  • علاقه
  • محبت
  • آرامش
  • اميد
  • آينده
  • سكوت
  • لذت
  • پيوند
  • آرزو
پیوندها
  • خداي شاپرك ها
  • قلب يخي
  • جايگاه ايران
  • پويا
  • خدمات فني محله در کمالشهر
BLOGFA.COM